reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۹ | 23:19

آخرین ساعات تابستون ِ قرن و این کسشعرا.. ولی همیشه رفتن تابستون حس بدی داشته، از همون سی/سی و یکم شروع میشه این تاریکی و سردی. نه، نه، سی ام روز خوبیه تولد سوسنهD: از سی و یکم بد میشه اوضاع. 

اولین پاییز بدون مادربزرگم که عاشق پاییز بود و همیشه میگفت  تو پاییز زندگی نظم میگیره!

خب من یطورایی از نظم و قانونمندی همیشه فاصله داشتم.

توسط نرگس | چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹ | 11:45

زن (اسمشو نمیدونم) گفت باید زنگ بزنم به آژانس چون همیشه راننده داشتم، اسنپ ندارم و راننده ام مرخصیه. یاد دوست روانشناس خودم افتادم که اونم اسنپ نداشت و میگفت اصلا بلد نیستم و هنوز با پدرش این طرف و اونطرف میرفت با وجود اینکه هشت سال از من هم بزرگتر بود. 

زنهایی که برای دوستی با من پیشقدم میشن و مدتی می مونند اونایی هستند که جدا از چیزی که در اجتماع نشون میدن، هنوز بند نافشون بریده نشده. مستقل نیستند، با وجود اینکه  ممکنه ازدواج کرده باشند هنوز کنار خانواده ی اصلیشون و تو یک خونه زندگی میکنند، در هر محل و جمعی که حضور پیدا کنند هنوز دنبال خانواده میگردند که اون بند ناف رو بهش متصل کنند و آرامش پیدا کنند. 

حالا چرا من؟ چون من  با قرار گرفتن در کنار اینطور آدمها از لحاظ رفتاری حمایتگر میشم ناخوادآگاه، اونم از نوع مردونه اش.

شاید وقتی اینو بگم کسی فکر کنه من رفتارم مردونه است، نه اصلا هیچ چیز مردونه ای اعم از صدا و مدل حرف زدن، طرز برخورد، مدل نگاه کردن و هیچ چیزی در من مردونه نیست فقط اینکه من میتونم اون حس حمایتگر و تکیه گاه بودنو منتقل کنم. 

سختم نیست؟ چرا گاهی سختم میشه. چون همه چیز طبق روال پیش نمیره و وقتی خانوم محترم شروع میکنه به باز کردن سفره ی دلش، منم هوس میکنم شروع کنم به باز کردن همه ی پارچه های مزاحم.

 

توسط نرگس | یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹ | 16:0

یه کار بی ادبانه ای که چندماه پیش کردم این بود که از رو کنجکاوی رفتم تو یه اپلیکیشن صی غه یاب عضو شدم ببینم چه خبره((((: به جون مامانم تبلیغش بین بازیم اومد! یکمم گشتم ببینم مرداش چه شکلی هستنD: البته قصد اصلیم این بوده برا خودم زن صیغه کنم، والا! مگه من چیم کمه؟ ولی یادم میره بهش سر بزنم، یه دلیلش اینه که اطرافم هستند کسانی که وقت نکنم برم اونجارو سر بزنم. خلاصه الان یهو یادش افتادم رفتم دیدم پنج تا پیام ِ مودبانه دارم که خنده ام میندازه! 

پ.ن: مرد باشی اسمشو بپرسی با سوزن میام سراغت، اما اگه زن باشی اسمشو بپرسی، خودم در خدمتمD: 

توسط نرگس | یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹ | 3:13

بعضی وقتها انقدر تحت فشارم نمیفهمم چه غلطی دارم میکنم.

گاهی خودمو از چاله میندازم توی چاه.

فقط برای اینه که یکمی حسم بهتر بشه.

توسط نرگس | جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹ | 15:0

تو اینستا که میچرخم خدارو شکر میکنم که مجبور نیستم غذاهای پر از پیازهای درشت خوردشده و حلقه ای شده ی یکی دیگه رو بخورم، همینطور ریختن زردچوبه به جای زعفرون، اصلا تحمل نمیکنم! درحال حاضر تنها کاری که هر چقدرم براش وقت بذارم خسته ام نمیکنه همین آشپزیه.

امروز یه خورشت کرفس درست کردم که برای اولین بار از صفر تا صدش رو خودم انجام دادم و فهمیدم بهترین خورشت کرفسی شده که خوردم. (همیشه سبزی و کرفسشو میدادم برام درست کنند). هرکی به کرفس توهین کنه در جا حسابشو میرسما. کرفس خام، آب کرفس، خورشت کرفس، کرفس توی ترشی و شور، همه رو دوست دارم. 

چایی نبات لطفا.

توسط نرگس | جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹ | 12:45

نه چیزی خوشحالم میکنه، نه چیزی راضیم میکنه.

گذشته ای مثل سایه

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۹ | 17:30

واقعا پیشنهاد عجیبی نیست؟ کاوه میگه بیا تو اسباب کشی/اثاث کشی کمک کن، زنشم که رفته خونه باباش قهر (شهر خودش) میخواد جدابشه، ع هم قراره بیاد تهران و بره کمکش با هم وسایل جمع کنن؛ فقط من کمم تا دوباره مثل قبل سه تایی بشیم|: بعد اینطوری قراره وسایل هم جمع بشه واقعا؟ 

اصلا تو مغزم نمیگنجه که حتی بخوام دو دقیقه تصورش کنم. ازون چیزاست که درجا گفتم نه. همین الان که داشتم مینوشتم باز سعی کردم  یه مین تصور کنم چنین چیزیو، ولی نتونستم‌. مردم چی فکر میکنن پیش خودشون؟ 

پ.ن: بعد جالبه دو ساعت بعدش میاد میپرسه من ممکنه به کسی تجاوز کنم؟ به نظرت چنین روحیه ای دارم؟ منم گفتم نه نداری و ممکن نیست|: 

دوستان و خوانندگان گرامی

توسط نرگس | دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹ | 22:30

من دقیقا همون آدمی ام که هر کدومتون اگه جایی ببینیدش میگید این از ما نیست. تو واقعیت هم من هر کسیو/کسانی رو میبینم میگم من ازونا نیستم. 

پ.ن: ولی به نظرم باید یکی باشه در دنیا که خط و خطوط فکریش مثل خود آدم باشه. عجیبه که من در این سی و چهار سال و شش ماه(چهار روز کم) به چنین آدمی برنخوردم هنوز. 

برنخوردم هنوز.

توسط نرگس | سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ | 13:30

اگه جایی شنیدید "وزارت بهداشت صهیو نیس.تی ِ ایران"، تعجب نکنید، صاحب این وبلاگ هم دارای چنین عقیده ای است. 

پ.ن: خواستم یه بار تو گروه چهارنفره مون(بابا، مامان، خواهرم و من) بگم اینو و حتی نوشتم ولی بعد دیدم.. و حرفامو سند نکرده پاک کردم، پس اولین جایی که اینو میگم اینجاست.

آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .