توسط نرگس
| چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹ | 11:45
زن (اسمشو نمیدونم) گفت باید زنگ بزنم به آژانس چون همیشه راننده داشتم، اسنپ ندارم و راننده ام مرخصیه. یاد دوست روانشناس خودم افتادم که اونم اسنپ نداشت و میگفت اصلا بلد نیستم و هنوز با پدرش این طرف و اونطرف میرفت با وجود اینکه هشت سال از من هم بزرگتر بود.
زنهایی که برای دوستی با من پیشقدم میشن و مدتی می مونند اونایی هستند که جدا از چیزی که در اجتماع نشون میدن، هنوز بند نافشون بریده نشده. مستقل نیستند، با وجود اینکه ممکنه ازدواج کرده باشند هنوز کنار خانواده ی اصلیشون و تو یک خونه زندگی میکنند، در هر محل و جمعی که حضور پیدا کنند هنوز دنبال خانواده میگردند که اون بند ناف رو بهش متصل کنند و آرامش پیدا کنند.
حالا چرا من؟ چون من با قرار گرفتن در کنار اینطور آدمها از لحاظ رفتاری حمایتگر میشم ناخوادآگاه، اونم از نوع مردونه اش.
شاید وقتی اینو بگم کسی فکر کنه من رفتارم مردونه است، نه اصلا هیچ چیز مردونه ای اعم از صدا و مدل حرف زدن، طرز برخورد، مدل نگاه کردن و هیچ چیزی در من مردونه نیست فقط اینکه من میتونم اون حس حمایتگر و تکیه گاه بودنو منتقل کنم.
سختم نیست؟ چرا گاهی سختم میشه. چون همه چیز طبق روال پیش نمیره و وقتی خانوم محترم شروع میکنه به باز کردن سفره ی دلش، منم هوس میکنم شروع کنم به باز کردن همه ی پارچه های مزاحم.