reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸ | 16:20

من دچار بی اشتهایی ِ عاطفی ام، ولی گاهی دوست دارم دستپخت خودمو به دیگران بچشونم. و ازون طرف، نه مرسی، من میل ندارم.

توسط نرگس | شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸ | 15:0

چی میشه که یک دکتر خیلیییی معروف و درجه یک، عکس پروفایلشو میذاره عکس دوتا نوه هاش اونم با یه کادربندی نادرست در وضعیتی همینجوری و به هم ریخته. به هم ریخته نه از لحاظ خونه، منظورم یه عکس خیلی معمولیه که وقتی دوربینو دست هرکی بدی میتونه بندازه. من امروز هرچی به این عکس نگاه کردم دیدم اصلا نمیفهممش. این تمایل به چیه؟ تمایل به معمولی بودن؟ بعدم این که بیشتر مردم تو عکاسی اصلا سبک مخصوص خودشونو ندارند. کم پیش میاد از کسی که عکاس(حرفه ای/نیمه حرفه ای) نیست تعدادی عکس ببینم و به سبک خاص خودش برخورد کنم.

پ.ن:خودمم عکاس نیستم فقط رو چیزی که میبینم وسواس دارم.

توسط نرگس | شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸ | 0:50

۱. باز وبلاگ این بچه پریده. A . حالا باز باید در به در دنبالش بگردیم جمیعا((:

۲. چرا به جای لعنت ِ همیشگیم نوشتم حیف؟ به خودت بیا. 

توسط نرگس | شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸ | 0:30

چند روز پیش که کامنت تو پستای قدیمیم داشتم، به این پست برخوردم که یکی بهم فرموده بود این بچه چه بچه ای بشه از وقتی چشم باز کرده مامانش جلوش ورق بازی کرده. این برای وقتیه که اولی چند ماهه بوده. بعد امروز خیلی فکر کردم که چه بازی ای میکردیم؟ یادمه دو مدل بود که بازی میکردم ولی عجیبه هیچی یادم نیست حتی اینکه چطور بازی میکردم. از جمله چیزایی بود که خیلی بهم حال میداد و موقع بازی زمان از دستم میرفت.. حیف!

توسط نرگس | جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸ | 1:5

دیشب  همین موقعا تو آب دریا ایستاده بودم. حس خوبی داشتم. از اینکه عظمتی که مقابلمه پیدا نیست ولی صداش، حرکتش و ضربه های موج به پام هست. الانم رو تختم هستم. قرص خواب خوردم و حس خوبی پیدا کردم. فقط میگم کاش بیشتر خورده بودم. دیگه آخرای بیداریمه.

پ.ن: اینکه توشب کنار دریا بودن خیلی خوبه رو بابام بهم یاد داده. یعنی چون تو بچگیم گفت اینو خیلی دوست داره، بعد ازون تو مخ منم همین رفت.

توسط نرگس | چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۸ | 0:40

تو جمع، یه دفعه دلم میخواد handsfree  بذارم یکم آهنگ گوش کنم؛ البته بیشتر ازینکه دلم بخواد یه چیزی گوش کنم به این معتادم که برم تو خودم.

توسط نرگس | دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۸ | 12:35

اولین جمله ای که امروز گفتم در ساعت دوازده و ربع بود. پنجره ی کنار تخت باز بود و یه کبوتر اومد نشست. منم که رو تخت خوابیده بودم بهش گفتم: سلام خوشگلللم قربووونت برم الهیییی. اونم یکم سر و صدا کرد و دور خودش چرخید و رفت.

پ.ن: اینجور حرفارو فقط به بچه* و پرنده و گلدون میزنم. گاهی هم گربه. در مورد بقیه ی موجودات و آدما این حسو ندارم. 

*نه هر بچه ای. من آدم بچه دوستی نیستم مگر اینکه اون بچه رو از لحاظ خونی به خودم نزدیک ببینم و بهش حس داشته باشم.

توسط نرگس | یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸ | 17:25

مرحله ی بعدی ِ "از خود متنفر بودن" ، برای من، "خود رو در نگاه دیگران منفور دیدن ِ" .

و این خود رو منفور دیدن، باعث میشه یه پوششی مثل فلز، فکر و قلب و روح رو فرا بگیره، و هر حرف و عملی از سوی دیگران که اون خودمنفورپنداری رو زیر سوال ببره، مثل سنگ به اون فلز برخورد میکنه و سر و صدای آزاردهنده ای ایجاد میکنه.

آدم(یعنی خودم) دلش میخواد از همه چی فاصله بگیره و هیچی نشنوه.

توسط نرگس | شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸ | 13:0

۱. امروز ازینکه دیدم صبح شده و اون شب ِ کی . ری تموم شده واقعا خوشحال شدم. چند وقت بود انقدر با سردرد زیاد و خوشحالی زیاد صبحمو شروع نکرده بودم. 

۲.بعضی وقتا عاقل بودن این نیست که از قرص خوردن بپرهیزی، اتفاقا همینه که هر چی داری بندازی بالا قبل ازینکه دیر بشه.

توسط نرگس | سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸ | 3:33

باز این کار مسخره رو کردم که رفتم جلو آینه ببینم گریه ام چه شکلیم کرده. خوب بود فقط شبیه من نبود. بعد فکر کردم هیچکسی اندازه خودم نمیتونه حالمو بد کنه و هیچکسم مثل خودم نمیتونه حالمو خوب کنه. تا الان تصمیم داشتم بخوابم. واقعا میخواستم بخوابم ولی از الان میخوام بیدار باشم.

پ.ن: دو سری گریه کردم. اول به خاطر یه کامنت*(از کسی که ندیدمش). نکنید این کارو. این(صاب بلاگ) خودش حالش بد هست کاریم نمیتونه بکنه. سری دوم هم خودم حالم بد بود. ولی وسطش بد نبود. با م حرف زدم/یعنی چت/بعدم که خوابم نبرد پ و ر ن دیدم! 

*حالا من هیچوقت اینطوری اح سا سا تی نمیشما. 

مطالب قدیمی تر
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .