چی میشه یه وقتایی هیچکسی نیست، نه دوستام، نه نیمه دوستام، نه آشناهام، نه غریبه ها. نه کسی پیام میده، نه کسی استوریمو میبینه، نه کسی تو وبلاگ کامنت میذاره، نه کسی مزاحم میشه، نه کسی از پیپل نیربای ِ تلگ پیام میده، حتی کسی از خیابون با ماشین هم رد نمیشه صداش شنیده بشه. یه جن هم نیست نگاه کنه. همه با هم میرن. شایدم منم که از پیش همه میرم.
چند وقت پیش تو خوابم یهو یه حسی بهم دست داد، میخواستم بیدار بشم نمیتونستم بعد وارد یه جایی شدم که هیچی نبود خودمو نمیدیدم فقط میدونستم هستم، میخواستم نفس بکشم، نمیتونستم اما حس خفگی هم نداشتم، در تلاش بودم که بیدار بشم یه بار چشمامو باز کردم باز بسته شد، بعد فکر کردم دارم می میرم کلی خواهش و اینا کردم که نمرده باشم حتی یادمه یه دعا خوندم. چرا دارم اینو میگم به خاطر اون جمله ی آخرم که گفتم شاید همه نرفتند و منم که رفتم. اونموقع هم همینطوری بود انگار منو برداشته بودند گذاشته بودند جایی که هیچی نبود. من قبلا هم بختک یا فلج خوابو تجربه کردم ولی این واقعا فرق داشت. آخرشم با یک نفس عمیق از خواب بیدار شدم، از نظر جسمی حالم بد بود ولی خوشحال بودم که موندنی شدم.