reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸ | 1:0

یه پسره ی خل از طیف اوتیسم، بهم گفت دوستت دارم. خوشم اومد و کلی خندیدم. ولی چون سنش حدودای نوزده بیست ساله باید برم شوگرمامیش بشمD:

پ.ن: انقدر الان حرف دارم بنویسم؛ ولی فقط قسمت چرت و پرت و غیرمهمشو نوشتم.

توسط نرگس | پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۸ | 7:5

دل کندن از پنجره ی باز و خنکی صبح، و کمی خوابیدن اجباری و فکر کردن به اون همه جایی که باید از صبح تا شب رفت و اون همه آدمی که باید دید و اون همه حرفی که باید زد.. من همیشه همین طوری ام. اگر قرار نبود جایی برم، الان خواب بودم، پنجره بسته بود، صدای اون همه گنجشک ِ رو درخت و فواره ی حوض حیاط همسایه شنیده نمیشد. امروز قراره کمبود خواب پدرمو دربیاره.

توسط نرگس | دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸ | 23:51

ولی واقعا و به دور از شوخی من تا حالا ندیدم کسی که تو بانک کار میکنه خوشتیپ و جذاب باشه. فقط رئیس یکی از شعبه های سامان رو دیدم که خیلیییی خوب و جذاب و همه چی بود؛ اونم نه فقط ظاهری، بلکه حتی حرف زدنش.(همین شد که من اون خطا رو کردم و یه حساب باز کردم دادم دیگرون) که البته اونم قطعا نمیاد برام کاری کنه چون کارت من پارسیانه|: 

توسط نرگس | دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸ | 23:25

امشب سرچ کردم فعال سازی رمز دوم پویا رو، عجب کاری سختیه واقعا! کی حوصلشو داره؟ یعنی اختیاری هم نیست و اجباریه! عجب گیری کردیما. تازه بعدشم که گرفتار یه دردسر دائمی میشیم. 

پ.ن: کسی از پرسنل بانک نمیخواد بیاد برام درستش کنه یعنی؟ صبح کارت و اینارو ببره بعدم آخرشب بیاره برامD: 

توسط نرگس | یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ | 16:30

هم خورشید تو آسمونه هم برف میاد! خورشید هم پر نوره. اگه همیشه اینطوری باشه من راضیم دیگه از برف و هوای سردD:  

انقدر خوبه که فیلمشو فرستادم برای بابام اینا(: 

توسط نرگس | یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ | 16:10

یه زنه رو تو نونوایی برا خودم پسندیدم، حالا از فکرش نمیام بیرون. عه عه عه، کاش بهش میگفتم ببینم مثلا ممکنه شماره بده؟ چون از قبل فکرشو نکرده بودم نمیدونستم چی بگم، اونموقع هم شدیدا عجله داشتم بعدا فهمیدم چه اشتباهی کردم. فقط صددرصد مطمئنم که تو همین محل ِ/محل است. مثلا دفعه بعد ببینمش باید اینطوری سر صحبتو باز کنم که یادته یه بار تو نونوایی بودیم یه پیرمرده اومد بیست تا نون گرفت معطلمون کرده بود؟ 

توسط نرگس | یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ | 13:35

داشتم روسری ای که پنجشنبه خریدم رو میزدم به جالباسی روسری ها، یاد حرف فروشنده افتادم که گفت اگه یه همراه داشتید بهتون میگفت که این روسری خیلی قشنگه. این حرف چیه؟ تعریف از روسری یا تیکه به من؟. اون شبم ازون شبا بود که دقت کردم دیدم فقط منم که تنها اومدم خرید. ولی ناراحت نشدم چون برادرم چند روز قبل گفته بود بیام دنبالت هر وقت خواستی بری خرید ولی من قبول نکردم. به هرحال اگه میگفتم حتما میومد پس همین که امکانش بود که من پنجشنبه شب تنها آدم ِ تنها نباشم، خیلی هم ناراحت کننده و دلگیرکننده نیست.

توسط نرگس | شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ | 16:35

این بیلی ایلیش(آیلیش) متولد دوهزار و یکه! دمش گرم. نمیدونستم. یعنی اصلا فکر نکرده بودم ممکنه چند سالش باشه چون اونطوریا ازش خوشم نمیاد. اصلا برای همین خوشم نیومده چون جای بچه ام هم میتونه باشه. اختلاف سنی مادربزرگ و مامانم هم همینقدره. پونزده سال((:

مشکی پوشیدم.

توسط نرگس | شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ | 12:35

صبح بیدار شدم تند تند کارامو کردم و از خونه رفتم بیرون. یعنی فرار کردم که نشنَوَم چیزی. اومدم دیدم پشت در پر از کفشه و تو خیابون مردا ایستادن منتظر.

اتفاقا امروز یه روز قشنگیه و مثل بقیه روزای پاییز برای من زشت نبود. با  یه بارون ریز که آدمو خیس نمیکرد و فقط همه جا رو تمیزتر و براقتر نشون میداد.

توسط نرگس | جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸ | 23:15

آقای همسایه ی واحد روبه رویی مون فوت کرد. فردا هم تشییعه. انقدر ناراحت شدم... خیلی وقت بود مریض بود. نمیدونم اون ساعت بمونم یا برم بیرون نشنوم چیزی... 

مطالب قدیمی تر
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .