reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۷ | 17:20

از کارای دیوانه طوری که انجام میدم (این دیوونه بودن تو ذاتمه و نمیشه کاریش کرد) اینه که وسط کلی کار و شب قبل از سفر که دارم وسایل جمع میکنم ، مهمون دعوت میکنم! (روز معمولی حوصله مهمون ندارما). بعد بااینکه خیلی کم مونده به اومدنشون، میام رو تختم وبلاگ مینویسم. تازه یه عکسم از سبزه ی کچل* میخوام بگیرم story کنم پایینش چرت و پرت بنویسم و بعد هی چک کنم کی دیده و کی چی گفته، حال میده بهم اینکار. 

*فردا که بریم، می مونه خونه تا خشک بشه. 

توسط نرگس | دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۷ | 7:5
نمیخواد؟

 

ادامه مطلب

توسط نرگس | دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۷ | 6:52
به درجه ای از سرمایی بودن رسیدم که باز کردن در فریزر برام عذابه!

توسط نرگس | جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۹۷ | 23:23

الان داشتم فکر میکردم چی میتونه خوشحالم بکنه. یعنی حالمو خوب بکنه. نتیجه این بود: بشینم "قصه های مجید" ببینم. چقدر قانعم من آخه! ولی اینجوری باشه که یکی بیاد برام بذاره اما نمیدونم چطوری.

توسط نرگس | جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۹۷ | 22:50

یه همچین حسی دارم که یه خوراکی خیلی خوب و خوشمزه رو گذاشتم آخرشب تنهایی بخورم. ولی هرچی فکر میکنم یادم نیست چی میخواستم بخورم. 

پ.ن: خیلی وقتا یه چیزایی رو میذارم شب تنها بخورم که بیشتر بهم حال بده.

توسط نرگس | پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۷ | 11:50

این برای اینه که اگر کسی از دوستا یا اگر کسی حتی در بروز شده های بلاگفا دید یکمی ترغیب بشه برا خوندن، اگر پر یود نیستید! D:

لیله الرغائب:

من در کنار چیزای عجیب غریبی که دوست دارم و میخوام، چیزایی هم دوست دارم که دقیقا برخلاف اون جریانه! یکیش هم همین نمازیه که امشب داره! اولین بار این نمازو از روی بیحوصلگی و همینطوری خوندم و چقدرم طول کشید؛ اصلا یکی از هدفهام از خوندنش این بود که دو ساعت برم تو اتاق درو ببندم کسی مزاحمم نشه. ولی بعدش خیلی ازش خوشم اومد. من که نه قراره به جایی برسم نه هیچی، ولی اگر کسی روح این نمازو درک کنه واقعا بهش علاقمند میشه و نمیتونه ازش بگذره. پارسال که خوندمش شمال بودیم و همه ی جوونا دور هم جمع بودن و یه بازی میکردن که یکی از پسرا تو سربازی یاد گرفته بود و کم کم به جاهای مسخره و آشغالی میرسید که به درد همون جمعای دوستانه میخورد ولی خیلی هم خنده دار بود. منم اولش بودم تو بازی ولی بعد دیدم نمیتونم ازین نمازه بگذرم و پاشدم تنها رفتم تو اتاق و خوندم. خوشحالم که امسال تو خونه ی خودمم هر چند هیچ آرزویی هم ندارم. امشب تنها آرزوم اینه که بتونم اینو بخونم ولی اگر کسی پول قلمبه ای عقلی چیزی میخواد بگه من به جاش بگم.

توسط نرگس | چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۷ | 21:10

بای بای کردن من و دختر همسایه، وقتی پشت موتور ِ نامزده میشینه، در غروب، از دور!

یه بارم من و دختره و نامزده تو آسانسور بودیم، وقتی رسیدیم همکف، پسره همچین در آسانسورو باز کردو اول رفت بیرون، بعدم در ورودیو مثل دیوونه ها محکم باز کرد و مثل غریبه ها رفت که من دلم میخواست برم یقه اشو از پشت بگیرم بگم چته خودتو برا ما(مخصوصا برا دختره) گرفتی بی ادبی میکنی؟ نکنه فکر کردی با بنز یا شاسی بلندی چیزی اومدی دنبالش؟ یه همچین حسی بهم دست داد که برم دعوا کنم! دختره هم آروم و مهربون و خجالتی، لعنت! 

پ.ن۱: همیشه لعنت بعد ازون جمله های یکی دو خطیم بود! 

پ.ن۲: خودم میدونم با بنزم اومده بود نباید اینجوری رفتار میکرد ولی این جمله برا دعوا شدیدا مناسب بود!

پ.ن۳: نوشتم چون تا حالا تو این موقعیت برا کسی با شوق دست تکون نداده بودم، کسی که داره میشینه ترک موتور! 

پ.ن۴: چقدر آخر جمله هام علامت تعجب گذاشتم!

توسط نرگس | یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷ | 2:40

از صبح هی قربون صدقه اش رفتم هر بار دیدمش و حالا ساعت دو نصفه شب فقط نگاش میکنم. تراریوم خیلی کوچولویی که گذاشتم جلوی آینه ی حموم. موبایلمو میذارم کنارش و برا خودمون بک تو بلک*، پلی میکنم. ساعت دو مسواک میزنم و نگاش میکنم. لباسامو درمیارم و نگاش میکنم، میرم زیر آب و نگاش میکنم، بدنمو و کرم پودر روی کبودی زانومو میشورم و نگاش میکنم. موهامو میشورم و نگاش میکنم، کلی الکی زیر آب میمونم و از دو متری نگاش میکنم. نمیفهمم کی میام بیرون و با حوله میشینم تو نور کم و آب انار میخورم، که به خاطر مسواک زدن کمی تلخه ولی تلخ ِ خوب.

*همینطوری چون اولین آهنگه.

توسط نرگس | پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ | 10:29
"اونم" ؟ 

عکس میفرسته میگه عکس دونفره فرستادم که "اونم" ببینی. این همه زن متاهل دیدم تو عمرم، هیچکسی تا حالا نگفته اونم. یا به اسم میگن یا به نسبت. ولی دهنمو بستم.

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ | 20:45

۱.چند روز پیش تا اون دوستای دهه پنجاه بهم پیام دادن بیا بریم صبحونه رو بیرون بخوریم من بدون فکر قبول کردم چون دلم میخواست باهاشون برم، که دیروز رفتیم. اون دوست خودمم بود خب و خیلیم بهمون خوش گذشت حتی یک  دقیقه اش هم بد نبود. کوچیکترینشون منم ولی هرجا بخوان برن به منم میگن. ولی وقتی بچه های مدرسه هر چند وقت یه بار قرار میذارن من در همون لحظه میدونم که دلم نمیخواد برم بااینکه باید با همسن و سالای خودم بیشتر حال کنم ولی نمیکنم که قبلا هم نوشتم در موردش. شاید اوایل به خاطر دو سه نفرشون یکمی دلم میخواسته برم ولی الان اصلا. هر بارم زهره میومد جدا پیام میداد میگفت بیا و کلی ریشه یابی که چرا نمیرم. انقدر نرفتم و ندیدمش که امروز پیام زده تولدت مبارک رفیق ندیده ی دورِ نزدیک. من، ندیده ام؟ آره حساب کردم دیدم یازده/دوازده ساله ندیدمش! و قبل ازون چقدر با هم تلفنی حرف میزدیم. تو اصفهان میرفت دانشگا و ازونجا زنگ میزد. تو مدرسه هم فقط یه سال در دوران راهنمایی باهم دوست بودیم و بعدش فقط در ظاهر هم مدرسه ای و در باطن چیزای دیگه. تا دوباره چند سال بعدش... تنها کسیه که یادگاریهای مدرسه مون هنوز بین وسایلامه، نه پیش بقیه ی وسایلای قدیمی. اونم داره اینارو. عکسشو برام فرستاده قبلا. یه استیکرم فرستاد و گفت این دیگه شد استیکرت! یه چیز سفید که رو لپاش دو تا قلب صورتیه و از کله اش یه جوونه ی سبز زده بیرون! گفت شبیه خودته قبلا که میخندیدی. از بین تمام اونایی که دیدم (دختر و زن) زهره با اختلاف بسیار زیادی در بالاترین مکان در ذهنم قرار داده ولی اینکه الان با هم اونطوری که باید باشیم نیستیم، بی دلیل نیست.

۲. تبریکات تولد من از روز قبل از تولدم، چهاردهم، در سطح وسیعی (خودمو تحویل گرفتم) شروع شد چون هم صبح با دوستا* بیرون بودیم هم شب مهمونیِ شلوغ‌. خانواده و بقیه ی فامیلهام هم که تبریکاشون جای خود داره. و بهترین تبریک هم که پیام و ویس ِ "م" بود. اصلا فرق نمیذارم، بهتر بود دیگه! قشنگ رفت اون تو مو ها.

۳. طبق معمول این بزرگ شدنمو و سه سه شدنمو یک ماه زودتر از تولدم حس کردم ولی حال نداشتم بیام بیشتر در موردش بنویسم. شاید بعدا نوشتم.

*مجبورم بگم دوستا. کلمه ی دیگه ای ندارم براش. با خودمم بیشتر!

مطالب قدیمی تر
آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .