الان رفتم خوب گشتم دیدم از بین این چیزایی که برای خوردن هست فقط این کره ی بادوم زمینیه که دلم میخواد بخورمش. فقط خودشو بدون هیچی. اولا که باید به م بگم فردا کلی خوراکی بخره چون هیچ چیز جالبی پیدا نمیشه، بعدشم اینکه تاریخ انقضائه کره هه گذشته بود. اما اصلا نه مزه ش نه قیافه ش فرق نکرده بود. نمیمیرم که؟
یه آیدی دارم مخصوص خود نبودنه. گاهی که با ادماش میچتم تعجب میکنم که چه خالی هایی بستم و یادم نیست! برام جالبه. مثلا به اینکه دارم الان باهاش چت میکنم گفته بودم که دوست پسرم همج نسب ازه و منو نمیخواد اما من دوستش دارم و اینا.. یا اون یکی قبلیه، بهش گفتم با بابام دوتایی زندگی میکنیم! البته زیاد با اون ایدیم نمیام. فقط وقتایی که زندگی حوصلمو سر میبره. الان این یارو بهم داره میگه تو کوچولویی اما فکرت بزرگه نکته سنج و باهوشی قدر خودتو بدون! من کوچولو ام آقا؟ من یه بچه هم دارم! هه هه. تو واقعیت سه سال از من بزرگتره اما من سنمو کمتر گفتم بهش. خوب معلومه که فکرم به اون سنم نمیخوره! بعد جالب اینجاست که واقعا اون شخصیتی که میخوامو پیدا میکنم. به اون طرز تفکری که لازم دارم میرسم. الان احساس خوبی دارم. بعد که قطع کنم برم و برگردم تو زندگی عادی غر نمیزنم مثل بعضی ازین زنها. این جمله ی اخریو چرند گفتم. اما تو ذهنم بود. میخوام بگم برام خوبه.
یه خواب دیدم. خواب دیدم دارم به م فحش خواهر و مادر میدم. اولش همینطوری گفتم. بعد شنید. خیلی ترسیده بودم. هی میگفت چی گفتی؟ ...
نمیدونم بعضیا چرا توقع های بیجا دارن از آدم؟ یا کارشون خیلی بیخ پیدا میکنه که به هر کسی رو میندازن؟ یه شب همون دیشب که اومدم بخوابم و به دلیل پ قرار نبود سحر بیدار بشم، از اعصاب خوردی خوابم نبرد. فکر کن یه دوستی داشته باشی که حدود دو ساله اصلا نمیخواد جوابتو بده، درین حد ازت ناراحته، بعد دوست اون آدمو که تا حالا ندیدی و فقط چند بار باهاش چت کردی، شماره تو از یه جهنم دره ای درمیاره و التماس میکنه که بهش پول بدی، اونم حدود سه میلیون! که اصلا نداری (((((: بعد اولش واقعا راضی شده بودم یه مقدار خیلی خیلی کمشو بهش بدم در حدود صد دویست تومن، اندازه ی آشناییمون ده بیست هزار تومنه البته! ولی بعد دیدم اجازه ندارم که هیچ، خریته، و خودمو گذاشتم جای م، شما ناراحت نمیشید زنتون به یه آدم نشناخته و از همه مهمتر مذکر، از یه شهر دیگه اعتماد کنه و پول بده؟ اینارو دارم میگم که اعصاب خوردیم بخوابه، بعد اصلا من نمیدونم برای چی میخواست اون پولو نه میتونست به من رسیدی چیزی بده. ای بابا! بذار بگم که ناراحتم. خیلی ناراحتم. باور کن اصلا پوله برام ارزش نداشت. نمیتونستم بهش بدم.
بذار یه کم غرغر کنم که سه چهار شبانه روزه که درست نخوابیدم. مثلا در بیست و چهار ساعت فقط حدود چهار ساعت. اونم ساعت های پراکنده نه پشت سر هم. بعد اصلا احساس خواب ندارم. دلم یار قدیمی و شب بیدار خودمو میخواد.
![]()
یکی باهام حرف بزنه.
شونصد روزه نت نیومدم! هی اینجوری میکنم نمیام بعد شروع میکنم زیاد میام بعد حالم به هم میخوره یه مدت نمیام باز... ولی این دفعه خیلی حال کردم. اصلا هر کاری کردم بیام نت، حتی اگه از بیکاری هم مرده بودم دلم اینجارو نمیخواست. الانم اومدم که گردوهای تازه مو بخورم و فیلم نداشتم ببینم گفتم بیام اینجا با هم بخوریم دوستان! (قابل توجه بعضیها شربت آبلیمو هم دارم روی میزم)
آرشیو وب
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۰
- مرداد ۱۴۰۰
- اسفند ۱۳۹۹
- بهمن ۱۳۹۹
- دی ۱۳۹۹
- آذر ۱۳۹۹
- آبان ۱۳۹۹
- مهر ۱۳۹۹
- شهریور ۱۳۹۹
- مرداد ۱۳۹۹
- تیر ۱۳۹۹
- خرداد ۱۳۹۹
- اردیبهشت ۱۳۹۹
- فروردین ۱۳۹۹
- اسفند ۱۳۹۸
- بهمن ۱۳۹۸
- دی ۱۳۹۸
- آذر ۱۳۹۸
- آبان ۱۳۹۸
- مهر ۱۳۹۸
- شهریور ۱۳۹۸
- مرداد ۱۳۹۸
- تیر ۱۳۹۸
- خرداد ۱۳۹۸
- اردیبهشت ۱۳۹۸
- فروردین ۱۳۹۸
- اسفند ۱۳۹۷
- بهمن ۱۳۹۷
- دی ۱۳۹۷
- آذر ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۷
- آرشيو