reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷ | 12:10

عجب خیالاتی. مگه فیلمه؟ اون نوشته که پاک شده رو یه نفر خونده بود. حالا شناخت من ازش اینه که بدترم از خودم، نوشته های بلندو نمیخونه. چون وقتی در وبلاگ قبلیو تخته کردم کامنتش این بود که چرا بستی تازه میخواستم نوشته قبلیتو بخونم! و منم با خودم اوردمش(!) این وبلاگ. چند هفته پیش پسورد اون نوشته رو خواست که بخونه. حالا تو ذهنم خیالپردازی میکنم بیاد بگه نرگس من ازون نوشته بلند دوماهه ات copy کردم مثلا تو word تا بعدا بخونم! بیا برات میفرستمش الان! 

 پ.ن: انقدر متحیر شدم تا ساعت یازده خوابیدم امروز، از زندگی افتادم.

توسط نرگس | دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷ | 7:5

بدترین اتفاق اول صبحم این بود، که رفتم دیدم یک نوشته وبلاگم که رمزدار بود پریده. یعنی ادامه مطلبش نیست! اصلا نمیدونم چطوری! نمیشه درستش کرد درسته؟ چقدر وقت گذاشتم و بیشتر روزها نوشتمش. یک نوشته طولانی که از آذر تا همین دو روز پیش نوشته بودم. ازون چیزا که دوباره هم نمیشه نوشت، چون یادم نمیاد. کلمه ی حیف شدن براش خیلی کمه، الان لازمه به قول h بگم گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است!

پ.ن ِ بعدا نوشت: اون جمله آخر حقیقته ولی من به مسخرگی نوشتم! 

توسط نرگس | جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۹۷ | 22:34

این چیه؟ هذیون گفتم؟ ففط میدونم نصفه شب از خواب پریدم و بعد از چت ِ کوتاه، اینو نوشتم و خوابیدم. چه ناراحتم بودم((((: یا شایدم این :)))))

پ.ن: ولی خوشحالم در حالت نیمه عقلی ثبت موقتهارو پاک کردم.

توسط نرگس | جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۹۷ | 2:46

چقدر نوشته ی ثبت موقت! همه رو پاک کردم. وقتی فکر میکنم من هیچی یادم نمی مونه و فقط از رو نوشته های وبلاگم میفهمم چی شده در فلان ماه و سال، ناراحتم میشم ازینکه اونطور که میخوام شرح ماوقع نمیدم. حالا خیلی چیزارم راحت تر از قبل مینویسما مثل تمایلات خودم، اما حرفایی هست واقعی و فراتر از تمایلات که باید نوشته میشدند. راحت نبودن، راحت نبودن لعنتی، که اتفاقا زاییده ی فکر خود آدمه و دلیلش دیگران نیستند.

توسط نرگس | پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷ | 5:50

حرف از سیلی زدم، دلم میخواست دیروز اون سیلی رو به زن آرایشگر هم بزنم از بس موهامو کشید. من هر وقت میرفتم پیش زن قبلی، تموم کاراش نرم و آروم بود و با نوازش! حتی انقدر صداش آروم بود هر بار که حرف میزد من باید میگفتم ببخشید چی گفتی؟ ولی این زنه! موهامو میکشید، محکم برس میکشید، محکم میشست. یه ذره منو به اون حس ناز و نوازش که میخواستم نرسوند. ولی از یه چیزیش خوشم اومد: حرف زدنش. با صدای خوب و واضح و با قاطعیت. برا همین همه ی کاراشو بخشیدم! 

پ.ن: کلا  یک سیلی کف دستم دارم، نمیدونمم تو صورت کی بزنم. D:

توسط نرگس | سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷ | 19:35
حالا خودم میدونم فیلمه ها، ولی فکر کنم هست. 

ادامه مطلب

توسط نرگس | دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ | 9:0

صبح، الان نه ها، صبح تر، دیدم شیش ساعت پیش آپ کردم وبلاگمو. معلوم نیست خواب شبه یا خواب ظهر؟ الان واقعا حاضرم یه پولی بدم دو سه ساعت بخوابم. ولی به خواب رفتنم دکمه ی on و  off داشته باشه، نه که دست خودم باشه. کارت بکشم و بگم دو ساعت دیگه منو onکن عوضی.

 

توسط نرگس | دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ | 1:35

۱. یه نیم ساعتی نشستم تو حموم. رنگ روشن، نور سفید زیاد. اصلا بهم حال نمیده اینکه بخوام گند/رگ بزنم اینجا. تصور خودم تو اون سفیدی و نور، اصلا اون ترکیبی نیست که بخوام. بعد فکر کردم مثلا رومبل، تو شب چطور خواهد بود، ولی نمیدونم ممکنه اونقدر زیاد باشه که مثلا بچکه از زیر مبل؟

 ۲. از یه جایی خیلی خوشم اومد که تا حالا بهش فکر نکرده بودم. تو حیاط، یه گوشه ای هست که دیوار بلندی داره و یک متر بالاییش میرسه به پیاده رو، که به خاطر سربالایی اینطوریه. از تصور اینکه بشینم روی خاک به اون دیوار بلند تکیه بدم و .. بزنم خیلی هم خوشم اومد. اونجا نیمه تاریکه، با چندتا درخت.

۳. الان برای فراموشی و بعدَنِ خودم نوشتم. کسی که بخواد کاری کنه تو وبلاگ نمینویسه. من اینو خوب میدونم و میشناسم. وقتی کسی بخواد کاری کنه، دیگه کار نداره الان کجاست، چه شکلیه، چی پوشیده، چی داره که کسی نباید ببینه، بقیه چی فکر میکنن و اینا، وقتی که وقتش بشه، که کاملا آدم دل بریده باشه.

۴. یه وقتایی تو خیابون یه برگ خشکو برمیدارم، شروع میکنم به آرومی تو دستم خوردش میکنم، تا پودر بشه. حس عجیبه. اون حسی که مدت هاست کسی دستمو نگرفته(اونطور که میخوام) کاملا برطرف میشه. 

۵.سردرد گرفتم انقدر زر نوشتم. کلی خط هم پاک کردم. انگار یادم رفته اینجا برای پاک نکردنه. 

۶. هیچ چیزی هم نشده. فقط خودم و کل زندگیم. همین.

۷. از عجیب غریب ترین کلمه هایی که میشنوم یا میخونم اینه: نرگس.

توسط نرگس | جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷ | 0:10

مامانم دنبال یه آهنگ میگشت؛ کِی؟ وقتی خونه قبلیشون بودند، الان شش سال و نیمه که اومدند این خونه. حالا بعد از حدود هفت تا نه سال من براش پیدا کردم و فرستادم. حتی یادشم نبود! ولی خوشش اومد و گفت اگر بازم ازین خواننده آهنگی پیدا کردی برام بفرست، فقط امیدوارم زود باشه نه انقدر دیر! 

پ.ن۱: منم که فقط چیزای بیخودی رو یادم می مونه اونم بعد از گذشت صد سال. حتی یادمه وقتی مامانم اینو گفت دقیقا کجا ایستاده بودیم و چه اتفاقایی افتاد؛ تو اتاقش بودیم و بعد من رفتم نشستم رو زمین و داشتم ور میزدم در مورد سرچ کردنم در گوگل؛ حتی جای وسایل و اینکه آفتاب چطوری رو زمین افتاده بود و این مزخرفاتو یادمه، انگار تازه اونجا بودم.

پ.ن۲: هنوزم وقتی اعصابم خورد باشه بخوام زنگ بزنم، اول شماره ی اون خونه رو میگیرم. 

توسط نرگس | پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷ | 17:24

در ادامه ی اون پست که قبلا نوشتم.

همین تازگیا، صبح بعد ازینکه اولی رفت مدرسه، رفتم تو اتاق بچه ها و رو تخت اولی خوابیدم. توی خواب یکی صدام میزد مامان مامان. میخواستم بیدار بشم ولی نمیتونستم. اینو من قبلا هم تجربه کردم، ترجیح میدم همون اسم فلج خواب رو براش به کار ببرم تا بختک. اطرافمو میدیدم و اون صدای بچگونه هم همش صدام میکرد. فکر کردم دومی بیرون از اتاق داره صدام میکنه ولی یکمی هم صداش تفاوت داشت. در همون حال و تلاش برای حرکت بودم و نمیتونستم ببینم دومی تو تختش هست یا نه، که صدای جا به جا شدن و نفس کشیدنش رو شنیدم و مطمئن شدم تو اتاقه. بعد انگار یکدفعه از جام بلند شدم و به پشت در بسته اتاق رسیدم و اون صدا گفت مامان هر وقت تو آماده باشی من میام و بعد با فشار پرت شدم توی تخت طوری که حس میکردم تخت حرکت میکنه!! بعدش به یک حال خیلی بد رسیدم و تونستم بدنمو حرکت بدم.

پ.ن۱: مشکل از تخت می باشد نه از ما و مجددا نه ازون جن کوچولومون.

پ.ن۲: یه بار خواستم از پروفایل وبلاگم، اون "علایق:بچه" رو پاک کنم، نتونستم. انگار بودن اون کلمه برای من بچه میشه یا تغییری در من میده. 

مطالب قدیمی تر
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .