چه اشتباه بزرگیه وقتی ادم این حس و حال عجیبو داره بره وبلاگ قدیمیشو باز کنه و کامنتاشو بخونه. و بعد دلش برای همه تنگ بشه. برای گم شده ها، مرده ها، وبلاگ بسته شده ها و حذف شده ها.
بدم میاد از فردا. نمیتونم بخوابم و به فردا لعنت میفرستم. یه کارایی که قراره بکنیم و جاهایی که قراره بریم و حرفایی که باید بزنیم. بی انصافیه که بدم بیاد از فردا. ولی دلم نمیسوزه و بد اومدنم کم نمیشه. اگه میخوابیدم خوب بود. قبل اومدنم یه لحظه حس کردم خوابم برده ولی فقط رفته بودم تو فکرام. از جام پاشدم و دیدم یک و نیم گذشته. تو حموم یه سوسک بود. درو روش بستم. حوصله کشتنشو نداشتم. یه چیزی هست که بهش میگن فلج خواب، شاید اسمای دیگه ای هم داشته باشه ولی این اسمش تو ذهن منه، امروز ظهر که خوابیده بودم باز اینجوری شدم. خیلی وقت بود اینجوری نشده بودم. اطرافمو میدیدم و میخواستم بیدار بشم حرکت کنم ولی نمیشد. خودم اون ته تهای ذهنم میدونستم چه اتفاقی افتاده دیگه فکر نمیکردم دارم می میرم، قبلا اینجوری که میشدم فکر میکردم دارم میمیرم ولی اینبار نه، به خودم میگفتم باید نفس عمیق بکشم که البته کار سختی بود و باز خواب دیدم خواب دیدم خواب دیدم اونم تو فضای بسته ی خونه و خیلی واقعی و کشدار تا اینکه غروب بیدار شدم. برای همینه نمیتونم بخوابم. چون اونقدرام خسته نیستم. یه صحنه ای هست هم منو میترسونه هم جالبه برام. چند روز پیش وقتی میخواستم در ماشینو باز کنم و پیاده بشم، جای باز کردن در، دکمه ی باز کردن پنجره رو فشار میدادم و اصلا نمیفهمیدم چی کار میکنم و تعجب هم کرده بودم که چرا در باز نمیشه، تا اینکه هـ بهم گفت. میخوام بگم بیشتر از ظرفیتم اذیت شدم، سر همون جربانی که تعریف نکردم.
یه چای سبز درست کردم اومدم اینجا. چای سبز ازون چیزاییه که خیلی دیر بهش عادت کردم ولی حالا خوشم اومده. بچه خوابه چون امروز رفتیم با هم خرید کردیم خسته شد. یه جا داشتن خیابونو سنگفرش میکردن. خیلی آروم رفتیم و خوب تماشا کردم. حس عجیبی داشت. من نمیدونم چرا ولی دیدن بعضی چیزا خیلی تغییرم میده. چیزایی که ربطی به من نداره و معنایی هم برام نداره. ولی بعدش خیلی آروم شدم.
نمیدونم اگه بچه نبود هم همین کارو میکردم؟ همین برخوردو داشتم؟ احتمالش خیلی کم بود. خوشحالم که بچه هست. اگه نبود طلاق گرفته بودم رفته بودم. همین امشب وسایلمو جمع میکردم. نمیدونم باید بعدش چیکار میکردم. شاید میرفتم خونه ی عمه ام. این بهترین گزینه است. چون هم تنها زندگی میکنه هم خونه شون خیلی ازینجا دوره. با خودم میگم حالا اگه با وجود بچه بخوام طلاق بگیرم.. وای! فاجعه است. من که از بچه نمیتونم جدا بشم و مثلا هفته ای دو روز بره پیش باباش. اصلا هیچ جوره نمیتونم زندگی اونو به هم بریزم. خودمو تموم شده حس میکنم و حالا نمیخوام زندگی اونو به گند بکشم. نمیخوام بهش فکر کنم یا روزی بیام بخونم چی شده یا اصلا به کسی بگم. نمیخوام کسی بدونه. نمیخوام خودمم بدونم. دلم قرص میخواد. و دارم. و چند هفته است قرصای اینجوری نمیخورم. چون تصمیم داشتیم بچه ی دومو بیاریم کم کم. کم کم بریم تو کارش و دیگه جلوگیری نکنیم. با هم این تصمیمو گرفتیم و حالا نمیدونم چی میشه. وقتی که برادر ِ م حرفایی که من امشب بهش تلفنی گفتمو فردا به م بگه.. وای.. افتضاح خواهد شد. اصلا نمیدونم عکس العملش چیه. حرفایی که حرفای منه و خودم نخواستم بهش بگم. حال ندارم ادامه اش بدم. بدم میاد از اینکه بنویسم داغونم. نمیدونم چیم. شاید مثل یک فنر فشرده! لعنت.
+ ادیت شدن یک متن افتضاح در صبح!
وسایلی که رو میز کامپیوتره، از راست به چپ:
ضد آفتاب، شلوار بچه(!)، دفترچه راهنمای استفاده ازدستگاه تست قند خون(چه اسم طولانی ای! منم سعی نکردم کوتاش کنم)، کنترل ِ ماشین بچه، کیف موبایلم، موبایلم، یه جفت گوشواره (بدلیه وگرنه رو میز نبود)، یک روان نویس، یک کاسه پوست پسته (خام)، یک موتور خیلی ریز (از توی تخم مرغ شانسی دراومده)، مارک لباس بچه، منوی رستوران، یک لیوان آب، و صد البته اسپیکرها (که گذاشتمشون گوشه ی سمت چپ بالای میز).
میخوام هرچند وقت یه بار بنویسم رو میزم چیاست. حس خوبی داره.
*این آهنگه چه دلتنگم کرد. اون موقع ها که با علی چت میکردم گوش میدادم و نمیدونستم آلمانیه وگرنه بهش میگفتم خوشحال بشه.
اکثر مواقع اینجوریه. وقتی کامنتارو میخونم تعجب میکنم و میرم وبلاگ خودمو یه نگاه میندازم ببینم مگه چی نوشتم؟! اکثر مواقع یادم نیست آخرین بار چی نوشتم. این خیلی خوبه.
آرشیو وب
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۰
- مرداد ۱۴۰۰
- اسفند ۱۳۹۹
- بهمن ۱۳۹۹
- دی ۱۳۹۹
- آذر ۱۳۹۹
- آبان ۱۳۹۹
- مهر ۱۳۹۹
- شهریور ۱۳۹۹
- مرداد ۱۳۹۹
- تیر ۱۳۹۹
- خرداد ۱۳۹۹
- اردیبهشت ۱۳۹۹
- فروردین ۱۳۹۹
- اسفند ۱۳۹۸
- بهمن ۱۳۹۸
- دی ۱۳۹۸
- آذر ۱۳۹۸
- آبان ۱۳۹۸
- مهر ۱۳۹۸
- شهریور ۱۳۹۸
- مرداد ۱۳۹۸
- تیر ۱۳۹۸
- خرداد ۱۳۹۸
- اردیبهشت ۱۳۹۸
- فروردین ۱۳۹۸
- اسفند ۱۳۹۷
- بهمن ۱۳۹۷
- دی ۱۳۹۷
- آذر ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۷
- آرشيو