چار پنج روز شمال بودیم، کلاردشت، واقعا عالی بود هواش. فکر نمیکردم. چون همیشه روزا آفتابی بود و شبا خنک ولی اون روزا که اونجا بودیم هر روز هوا ابری و گاهی بارونی و همیشه خنک بود. بازم دوست داشتم بمونیم. دوست داشتم هواهارو تو ریه هام ذخیره کنم و منظره هارو توی چشمام. منم برای خودم خلوت ایجاد میکردم گاهی، که زمانش کم بود ولی کیفیت بالایی داشت!
میدونی چیه؟ دارم فکر میکنم از بس آهنگای تکراری گوش دادم یه چیزایی رو نمیتونم تغییر بدم، مثلا همین هدفون یه گوش، یا اینترنت هیزمی داشتن، یا ویروسی بودن کامپیوتر و کلا خراب بودنش. اصلا هزینه اش مهم نیست، نمیدونم این چند وقته چقدر خرج کردم ولی میشد با نصفش این چیزارو تغییر داد و درست کرد ولی من انگار به تکرار بعضی چیزای آزاردهنده عادت کردم. انگار که نه، حتما. خلاصه اینکه این یه ربطی به گوش دادن آهنگای تکراری داره. باور کن ربط داره. من اینارو چند ساله دارم گوش میدم. حتی میشه گفت بیمارگونه دارم به این آهنگا گوش میدم.
یکی دو هفته پیش م میخواست یه سی دی ببینه آخر سر نشد، دیوونه شده بود، منم بیرون بودم با بچه، دنگ و دنگ زنگ میزد که چیکار کنم، خیالشو راحت کردم و گفتم بیخیالش شو چون یه صبر و حوصله و بیخیالی و وقت زیاد و کلی فاکتورای دیگه ای لازم داره که تو نداری!
دیگه همین فعلا.
سلام اعتیاد به اینترنت.