reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۱ | 0:55

چار پنج روز شمال بودیم، کلاردشت، واقعا عالی بود هواش. فکر نمیکردم. چون همیشه روزا آفتابی بود و شبا خنک ولی اون روزا که اونجا بودیم هر روز هوا ابری و گاهی بارونی و همیشه خنک بود. بازم دوست داشتم بمونیم. دوست داشتم هواهارو تو ریه هام ذخیره کنم و منظره هارو توی چشمام. منم برای خودم خلوت ایجاد میکردم گاهی، که زمانش کم بود ولی کیفیت بالایی داشت!

میدونی چیه؟ دارم فکر میکنم از بس آهنگای تکراری گوش دادم یه چیزایی رو نمیتونم تغییر بدم، مثلا همین هدفون یه گوش، یا اینترنت هیزمی داشتن، یا ویروسی بودن کامپیوتر و کلا خراب بودنش. اصلا هزینه اش مهم نیست، نمیدونم این چند وقته چقدر خرج کردم ولی میشد با نصفش این چیزارو تغییر داد و درست کرد ولی من انگار به تکرار بعضی چیزای آزاردهنده عادت کردم. انگار که نه، حتما. خلاصه اینکه این یه ربطی به گوش دادن آهنگای تکراری داره. باور کن ربط داره. من اینارو چند ساله دارم گوش میدم. حتی میشه گفت بیمارگونه دارم به این آهنگا گوش میدم.

یکی دو هفته پیش م میخواست یه سی دی ببینه آخر سر نشد، دیوونه شده بود، منم بیرون بودم با بچه، دنگ و دنگ زنگ میزد که چیکار کنم، خیالشو راحت کردم و گفتم بیخیالش شو چون یه صبر و حوصله و بیخیالی و وقت زیاد و کلی فاکتورای دیگه ای لازم داره که تو نداری!

دیگه همین فعلا.

سلام اعتیاد به اینترنت.

توسط نرگس | شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۱ | 1:30

دلم حرف زدن میخواد. وگرنه دو روز شلوغ پلوغ و پر از آدم و بی استراحت داشتم، باید میخوابیدم ولی اومدم اینجا. دقیقا مثل اون آدمه شدم که رفته بود حرم امام رضا و همش دعا میکرد یه چیزی تو بانک برنده بشه. و شب امام رضا میاد به خوابش و میگه اول حساب باز کن بعد.. منم مثل اون شدم! آنلاین نیستم و دوست دارم یکی بیاد باهام حرف بزنه.

توسط نرگس | شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۱ | 0:40

دیشب عین چی بهم برخورد. ولی اصلا به روی خودم نیاوردم. حتی خواستم یه تیکه بندازم ولی دیدم این تیکه انداختنا فقط خودمو آلوده میکنه. 

حذف شد!

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱ | 2:0

از امروز دیگه یاد ماه رمضون افتادم و مشغول برنامه ی پر کردن فریزر شدم. فعلا اولین مرحله اش انجام شده. هنوز کلی کار داره.

توسط نرگس | جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱ | 15:43
بدم مياد از گريه جلوي ديگران. اون موقع ميتونم خودم يا اونارو نابود کنم. که اکثرا از شدت سرزنش خودم بازم گريه ميکنم.

توسط نرگس | چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۱ | 1:55

کلاه که ندارم ولی انگار کلاهم (یاروسریم!) هم بیفته این اطراف نمیام بردارم. اکثرا ترجیح میدم شبا که خوابم نمیبره تو تاریکی دراز بکشم و فکر کنم. ولی نت، یه حوصله ی دیگه ای میخواد که نمیدونم دوباره کی پیدا میشه. دوست دارم بیام بنویسم بخونم بچتم بخورم ولی نمیتونم سوییچو بگردونم و استارت بزنم و یه دوری بزنم این اطراف. شایدم بخوام خودمو مجبور کنم که بیام زود به زود.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .