وقتی من بچه بودم قبل از اینکه خوابم ببره تو ذهنم فکر میکردم از اعضای خانواده و فامیل نزدیک کیو دوست دارم و کیو دوست ندارم. حالا چند شبه دومی قبل ازینکه خوابش ببره با صدای آروم همینکارو میکنه و میگه بابارو دوست دارم مامانو دوست دارم امینو دوست دارم...
یک کار دیگه دومی اینه که وقتی ازمون ناراحت میشه میگه شماها برید من اینجا می مونم. مثلا امشب تو ماشین که بودیم سرشو از پنجره کرد بیرون و ما هم شیشه رو تا نیمه بالا کشیدیم و بعد انقدر اصرار و غر و گریه کرد که باباش دعواش کرد بعد یکمی گریه کرد که من بوسش کردم ولی از دلش درنیومد و رفت پایین صندلی های عقب یعنی کف ماشین نشست و میگفت شماها برید خونه من اینجا می مونم. انقدر این کاراشو دوست دارم و دلم میسوزه که صدتا بوسش میکنم و همش قربون صدقش میرم.