reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵ | 7:22

یکی از عکسهایی که دیشب مخصوصا انداختم از خودم، مربوط میشه به عصر شب یلدا، که مامانم قبول نکرد بیان خونه ما و خودشم چون سرماخورده بود قرار نداشتیم که ما بچه ها بریم خونشون و بااینکه میدونستیم بابام دلش میخواد پیش ما باشن گفت زنگ نزن به بابا که من توی دردسر میفتم و اصلا دلم نمیخواد بیام و این حرفا!!! و بااین ضمیمه که بااین حال اگرررر تو بگی باید بیایم من هرجور شده میام! که منم گفتم نه و این تعارفات... 

و بعد با موهای ژولیده روی تختم گریه کردم و چون چراغو روشن نکرده بودم بچه ها هم در فضای نیمه تاریک چند باری که اومدن تو اتاق متوجه نشدند.

یک عکس گریه ای، با موهای باز و بهم ریخته، با لباس صورتی.

بعد ازون رفتم حمام، موهامو سه شوآر کشیدم و لباس قرمز پوشیدم و رژ قرمز زدم و حسابی با بچه هام خوش گذروندم و خوردم، فقط گهگاهی با خودم بغض کردم!

آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .