توسط نرگس
| سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ | 17:15
هنوزم، در سی و یک سال و پنج ماهگی، در حالی که روی صندلی کامپیوتر نشستم و کف پاهامو به ملافه خنک تخت چسبوندم، و دارم نسکافه میخورم و به پنجره روبه روم خیره شدم، میتونم از لابه لای درخت ها و ساختمون ها، آدم های غول پیکری رو ببینم که به شهر وارد شدن و اندازه ی ساختمون های پنج طبقه هستند و ما رو مجبور میکنن که در دل بترسیم ولی در ظاهر باهاشون مهربون باشیم تا آسیبی نبینیم!