توسط نرگس
| شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ | 12:35
صبح بیدار شدم تند تند کارامو کردم و از خونه رفتم بیرون. یعنی فرار کردم که نشنَوَم چیزی. اومدم دیدم پشت در پر از کفشه و تو خیابون مردا ایستادن منتظر.
اتفاقا امروز یه روز قشنگیه و مثل بقیه روزای پاییز برای من زشت نبود. با یه بارون ریز که آدمو خیس نمیکرد و فقط همه جا رو تمیزتر و براقتر نشون میداد.