۱. این مرد همسایه مون، رگ سادیسم منو بیدار میکنه. قصد دارم اذیتش کنم. ولی وقتی کاملا به حس خودم پی بردم که در آستانه ی ماه رمضون بودم.. یه همچین آدمی ام. هوای دو طرفو نگه میدارم، یعنی نمیتونم کار دیگه ای کنم. حالا ببینم بعد ازین ماه میتونم تاحدی آزارش بدم یا اذیت کردنش تا چه حدی خوبه؛ شاید اذیتش کردم و خوشم نیومد ازینکار. تا واردش نشم معلوم نیست فقط میدونم اصلا سخت و غیرممکن نیست. این حرفم ازون شوخیای جدیه.
۲. اینم برا ثبت در تاریخ بنویسم که من موقع سحر فهمیدم اول ماه نیست. چون با کسی حرف نزده بودم|: تازه دیدم پیج لیورپول هم برا ماه رمضون عکس گذاشته تبریک گفته ذوق کردم رفتم استوریش کردم|: یه ذره فکر نکردم درین مورد و مجبور شدم روزه بگیرم چون بیدار مونده بودم. خدا هم به زور هوای منو داره.
۳. در حال حاضر من کم پیدا ترینم. موقع سحر بالاخره رفتم تلگ و دیدم چقدر کجایی و نیستی دارم ولی seenنکردم. تلفنارو جواب نمیدم. زنگم که نمیزنم. امشب ساعت نزدیک یازده بابام زنگ زد بهم که چرا کم پیدام. چون این ساعتا همیشه خوابن جواب دادم ببینم چیکارم دارن. هرچی سعی میکنم میبینم نمیتونم یا نمیخوام بتونم مثل قبلم باشم. ولی کلا حس میکنم حالم بهتره.