چرا من نمیدونستم تا این حد عاشق تئاترم! چطور بچگی و نوجوونی و جوونیم متنفر بودم ازش؟؟
این تئاتری که تازگی رفتم چون به عنوان دوستای دوست بازیگر اصلی رفتیم، بعد موندیم، عکس انداختیم کلی تحویل گرفته شدیم ما اونارو، اونا مارو..
نکته بامزه اش اینه انقدر یکدفعه کانکشن خوبی بینمون برقرار شد که بازیگری که یه لباس مخمل مشکی تنش بود(شبیه به یک لباس مجلسی) بهم گفت میای کمکم کنی زیپمو باز کنی؟ ولی خب هم زیرش واقعا یه چیزی پوشیده بود چون تحمل اون لباس روی پوست فکر کنم سخته، هم من اون آدم سابق نیستم البته که روش کراش زده بودم به هرحال!
یه پیشنهاد هم بهم شد. دستیار کارگردان تئاتر بشم. که من اصلا تخصصی ندارم که هیچ، نمیدونستم باید چیکار کنم، گفتم نه من وقت نمیکنم. بعد که به داداشم گفتم، داداشم گفت فکر کنم طرف چشمش تورو گرفته بوده..درین حد صمیمی و رک هستیم((:
منطقی فکر کنیم، واقعا من در شرایطی که حتی یک جلسه آموزش خود تئاتر هم نرفتم تو عمرم، بعد بشم دستیار کارگردان؟
خدایا. منو زنده نگه دار که تئاتر بعدیم از همایون غنی زاده است..