میدونی امروز دلم برای کی تنگ شد رفیق؟ ماجرا داره. یه روز تو تاکسی نشسته بودم داشتم میرفتم خونه ی مامانم. بعد این پیرمرده که خیلی لاغر و قدبلند و جذاب بود هم کنار من نشسته بود. یه کلاه خوشگل قرمز روشن هم سرش بود. بعد یهو زد به دست من چند بار. منم ترسیدم برگشتم نگاهش کردم که دیدم با یه لبخند قشنگ داره نگاهم میکنه و دستشو جلوم باز کرده و توش پوله. نگو که اقا کر و لال بود. عزیز دلم. میخواست بدونه چقدر میشه پول تاکسی منم تو دستش نشون دادم که چقدر میشه. بعد رومو کردم اون طرف. بعد دیدم باز زد به دست من و با خنده و حرکت دست ازم تشکر کرد. دلم برای اون پیرمرده تنگ شده. برای لبخندش و تشکر کردنش.
دیگه داره حالم به هم میخوره از دیدن این همه آدم هر روز. ازین برنامه ی خسته کننده. دلم میخواد برگردم به وضعیت سابقم و همه چیز مرتب بشه. به همون وضعی که قبل از عید مزخرف امسال داشتم. م هنوز بیمارستانه. این دکترا خیلی کثافت هستند. میدونم کثافت کلمه ی مناسبی نیست. ببخشید کثافتها. اما تو اون کله ی عوضیتون هیچی نیست. چهار روزه اون بدبخت بیمارستانه هنوز با اون کله ی پوکتون نفهمیدید چشه. دلم میخواد بی ادبانه رفتار کنم و داد و هوار راه بندازم تو بیمارستان. دوست دارم یه اسلحه بندازم رو دوشم و تو بیمارستان راه برم و تهدید کنم.
حرف خیلی دارم برای نوشتن. دلم میخواست حرف میزدم یکی برام تایپ میکرد. لازم دارم بعدا بیام حرفامو بخونم. خیلی لازم دارم. حتی الان لازم دارم که حرفای خودمو چند بار بخونم. کاش سارا اینجا بود. میومدی خونه ی ما برام مینوشتی. میگفتم مینوشتی.
دستم به جایی بند نیست
این روح آپ کردنو از من بکش بیرونو و بنویس
جدی میگم
این آرزوی منه برای این دنیام
کاش میشد
یکی که بدونم دفعه اول و آخرشه
آرشیو وب
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۰
- مرداد ۱۴۰۰
- اسفند ۱۳۹۹
- بهمن ۱۳۹۹
- دی ۱۳۹۹
- آذر ۱۳۹۹
- آبان ۱۳۹۹
- مهر ۱۳۹۹
- شهریور ۱۳۹۹
- مرداد ۱۳۹۹
- تیر ۱۳۹۹
- خرداد ۱۳۹۹
- اردیبهشت ۱۳۹۹
- فروردین ۱۳۹۹
- اسفند ۱۳۹۸
- بهمن ۱۳۹۸
- دی ۱۳۹۸
- آذر ۱۳۹۸
- آبان ۱۳۹۸
- مهر ۱۳۹۸
- شهریور ۱۳۹۸
- مرداد ۱۳۹۸
- تیر ۱۳۹۸
- خرداد ۱۳۹۸
- اردیبهشت ۱۳۹۸
- فروردین ۱۳۹۸
- اسفند ۱۳۹۷
- بهمن ۱۳۹۷
- دی ۱۳۹۷
- آذر ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۷
- آرشيو