reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | جمعه ۲۰ فروردین ۱۳۸۹ | 1:25

میدونی امروز دلم برای کی تنگ شد رفیق؟ ماجرا داره. یه روز تو تاکسی نشسته بودم داشتم میرفتم خونه ی مامانم. بعد این پیرمرده که خیلی لاغر و قدبلند و جذاب بود هم کنار من نشسته بود. یه کلاه خوشگل قرمز روشن هم سرش بود. بعد یهو زد به دست من چند بار. منم ترسیدم برگشتم نگاهش کردم که دیدم با یه لبخند قشنگ داره نگاهم میکنه و دستشو جلوم باز کرده و توش پوله. نگو که اقا کر و لال بود. عزیز دلم. میخواست بدونه چقدر میشه پول تاکسی منم تو دستش نشون دادم که چقدر میشه. بعد رومو کردم اون طرف. بعد دیدم باز زد به دست من و با خنده و حرکت دست ازم تشکر کرد. دلم برای اون پیرمرده تنگ شده. برای لبخندش و تشکر کردنش.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .