reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | یکشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۰ | 19:0
چه حس ِ گند ِ تنهایی ای دارم.

توسط نرگس | یکشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۰ | 1:32
میترسم کم کم برای همه چیز رمز بذارم و تبدیل به یه ترسو بشم.
ادامه مطلب

توسط نرگس | یکشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۰ | 0:50
پنجاه دقیقه است اومدم نت، دارم جون میدم دلم میخواد قطع کنم برم!

توسط نرگس | یکشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۰ | 0:15

چه خوشحالم این همه روز نت نیومدم! هم سرم شلوغ بود هم پ دیر شد(!!!) در نتیجه حوصله ی کاری نداشتم. یعنی امروز حتی دوست نداشتم حرف بزنم. ولی خب بعدش دیگه حوصلم اومد. شب هم رفتیم مهمونی کلی به خودم رسیدم و لباسای جدیدمو پوشیدم، موهامم که پنج شنبه رفتم هایلایت کردم کلی باکلاس بودم. موهام خیلی قشنگ شده. همون چیزی شد که میخواستم بااینکه اصلا به آرایشگره نگفتم دقیقا چی میخوام. خیلی وقت بود موهامو کاری نکرده بودم. رنگ و اینارو هم گذاشتم برای دهه ی بعد که سفیدا میان..

توسط نرگس | یکشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۰ | 2:10
.

ادامه مطلب

توسط نرگس | یکشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۰ | 0:55

باورم نمیشه عینکم افتاد تو چاه دستشویی خونه مون اونم وقتی میخواستم بچه رو بشورم! عینکی که انقدر دوستش داشتم و تا خراب میشد میدادم درستش میکردن. ولی خیلی هم ناراحت نیستم. چون دوست دارم فکر کنم تو کیفمه.

توسط نرگس | پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۰ | 0:35

تا کامپیوتر بیاد بالا و وصل بشم و اینا داشتم با دوربین فیلم کنار دریامونو میدیدم. واقعا برام مثل یه خوابه. تنها چیزی که باعث میشه باورش کنم همین فیلمایه که گرفتم. بعد از هشت نه سال پامو گذاشتم تو دریا. چون همیشه کنار دریا یکی هست و خب، م دوست نداره وقتی کسی هست من شلوارمو بزنم بالا و پابرهنه برم تو آب! ولی اونجا هیچکس نبود و اگه هوا سرد نبود شاید اصلا کاملا میرفتم تو آب که کار خطرناکی بود پس همون بهتر که هوا سرد بود. خیلی عجیب بود که کسی اون اطراف نبود و ساحل اینقدر تمیز بود و دریا انقدر آروم بود. انگار اماده اش کرده بودن برای ما. یا برای من، که عاشق رفتن توی اب دریا هستم و از وقتی ازدواج کردم آرزوی دریا به دلم مونده بود. از استخر هم خوشم نمیاد و فقط عاشق رفتن تو دریام.

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۰ | 1:20

درک کردن آدمی که مشکل داره خیلی حوصله میخواد، که آدم یه کاری کنه حتما.

درک میکنم و چیز زیادی نمیگم. کاری نمیکنم.

کلا شدم توقف و کارای نکرده.

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۰ | 0:40

چقدر امروز از تیپ این پسره تو خیابون خوشم اومد، یه چیز متفاوت و باکلاس که وقتی از کنار آدم رد میشه آدم باز دوست داره برگرده نگاش کنه و تحسینش کنه. یه پالتوی خیلی شیک مشکی با یه کلاه ازینا که تو فیلما آدم شاید ببینه، اسمش نمیدونم چیه. با یک عطر گیج کننده.

کلا الان فکر کردم دیدم شاید اگه کلاهه نبود انقدر توجهم جلب نمیشد. اخه چرا من انقدر عاشق کلاهم؟ و مردی که کلاه داشته باشه.. کلاه خوشگل. حالا که هوا سردتر شده منم یکم حوصله پیدا میکنم پسرارو نگاه کنم بلکه یه کلاهی ِ خوشگل ببینم خوشحال شم.

توسط نرگس | دوشنبه ۹ آبان ۱۳۹۰ | 0:35
هوای خوب بیرون.
ادامه مطلب
مطالب قدیمی تر
آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .