reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | چهارشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۰ | 1:30

حوصلم سر رفته که امشب اومدم. ولی دوست داشتم نیام. دوست داشتم فیلم داشتم و میدیدم. دوست داشتم م زودتر میومد خونه و با بازیای موبایلش بازی میکردم مثلا تا خسته بشم. دوست داشتم اینبار که میومدم نت مینوشتم مثلا باز بچه دار شدم، که نشدم.

انگار دنبالمون کردن کارای عیدو بکنیم. تازه هفته ی اول عیدو میریم سفر. یعنی احتمال نود درصد میریم. با دوست ِ م و زنش. اینجوری مهمون اومدنا و مهمونی رفتنا کم میشه پس انقدر این کارارو کردن فایده اش چیه؟ با این حال، نصف فرشا رفتن قالیشویی.. هفته ی بعد میان خونه مونو تمیز کنن.. میز و صندلی آشپزخونه توسط رنگ کار تغییر رنگ یافت.. قراره همه چیزو جا به جا کنیم صد روزه دارم فکر میکنم چه جوری بچینم خونه رو!!!!!!!!!! و لباس! میتونم بگم دیگه چیزی لازم ندارم. و اگه چیزی بخرم از روی خریته و ولخرجی! قراره برای خونه هم یه چیزایی بخرم خونه خوشگلتر بشه که اصلا لازم هم نیست ولی گیره دیگه! دلم خوشه این کارارو میکنیم، تو اسفند دو سری مهمون(مهمونی کوچک و مهمونی بزرگ) داریم حداقل، و دیده میشویم.

توسط نرگس | سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۰ | 23:32

خودم فکر کردم حدود یک هفته است نت نیومدم و حالا دیدم ده روزه! خوشم میاد یه دفعه میرم پشت سرمم نگاه نمیکنم! نشونه ی خوبیه.

توسط نرگس | یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ | 3:0

امشب برای اولین بار بچه رو بردم برف بازی. خیلی خوشش اومد. پارسال هم سنش خوب بود برای برف بازی ولی مریض بود. امروز/دیروز، یعنی شنبه اینجاها برف اومد ولی ما شب رفتیم بیرون. چون م جایی بود و اینا. شبایی که م قراره دیر بیاد ما همیشه یه جایی میریم که بعد غر نزنیم زیاد تنها بودیم حوصله مون سر رفت و اینا! آدم برفی کوچولو هم درست کردیم. کاش از اولین آدم برفیمون عکس مینداختم. ولی دوربین نبرده بودم و موبایلمم به درد نمیخوره عکساش. فیلم شبانه روز رو هم مامانم داده بود ببینم که بعد از برف بازی دیدم. خوب بود. دیوونه و حامله هم داشت.

توسط نرگس | یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ | 2:50

چه گیریه دادم به موهام؟  دلم میخواد برم ده سانتی از سرش بزنم ولی نمیرم. چون گیر دادم بلند بلند بشه. تا حدی که مثلا وقتی شلوار میپوشم موهام برسه به کمر ِ شلوارم! تا اونجا بلند. الانم بلنده فقط ده-پونزده سانت کم داره تا به جایی که میخوام برسه. چقدر هم که من حوصله ی مو دارم! فقط تو مهمونیا موهامو شاید باز بذارم. اونم اگه اتو شده باشه. خلاصه اینکه دارم مینویسم که خودمو راضی کنم دوشنبه برم سه سانتی ازش بزنم.

سوسن اگه اینو خوندی حتما زود یه چیزی بگو در این باره. تشویقم کن.

توسط نرگس | یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ | 0:35

شاید اگه سه سال پیش یکی مزاحمم میشد و فرت و فرت زنگ میزد به موبایلم و اس ام اس بیربط میفرستاد خوشحال هم میشدم ولی اصلا تو این مقطع از زندگیم حوصله و اعصابشو ندارم . مخصوصا اینکه اون فرد اسم منو هم بدونه و حرف هم نزنه و تو اس ام اساش منو ن... خوب و مهربون خطاب کنه! چیزی که اصلا نیستم همون مهربونه! میگه میدونم متاهلی و نمیخوام زندگیتو ازت بگیرم! چه گه خوردنا. هدفشم اینه که بدونه خوبم یا نه! به گفته ی خودش. من که فکر میکنم از روی بیکاری باشه. خلاصه اینکه با این بدرفتاری ذاتیم در مقابل مردایی که نمیشناسم فقط دعا میکنم که این کارا کار ع نباشه چون میدونه که ازین مزاحمتا متنفرم و هیچوقت دوست نداشتم این حرفارو بنویسم براش.

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ | 0:40

۱- فرداشب مهمون دارم و پاشدم اومدم اینجا! خوابم نمیاد. نمیدونم چیکار کنم که به فردا مربوط باشه و بی سروصدا هم باشه. از صبح هم باید شروع کنم غذادرست کردن. چون قراره میز شام خیلی متنوع باشه.

۲- یکی هست یه بار تو ماه آبان زنگ زده به گوشیم. و باز جمعه هفته ی پیش زنگ زده. منم زنگ زدم ببینم کیه. که جواب نداد. بعد امشب زنگ زد من جواب دادم ولی چیزی نمیگفت. منم چیزی نگفتم. به بچه هم اشاره کردم ساکت باشه. ولی سر هشت ثانیه قطع کردم چون میدونستم صدایی نخواهد آمد و دوست نداشتم بچه هم چیزی بگه. یه بار نوشته بودم یکی بهم زنگ میزنه که شماره اش نمیفته و اینا و چیزی هم نمیگه. حالا این شماره مشخصه ولی به نظرم توسط همون فرده. خلاصه این قسمت دوم اون ماجراست! خیلی ماجرای بیخودیه. مثل این فیلمای کشداریه که توی روستاهاست و همش کارای آبکی میکنن و قراره خیلی قشنگ و مفهومی باشه.

۳- تو دفترم تو سال هفتاد و شیش-هفت اینا خیلی از کلمه ی حقه باز تو جمله ها و توصیف آدما استفاده کرده بودم. خوشم اومد. یاد هولدن افتادم.

۴- همونطور که یک به دو ربط نداره سه هم به دو ربط نداره.

۵- اخلاقم گنده. خیلی بداخلاقم. باورم نمیشه. حتی نمیتونم قرصامو بخورم. اگه میخوردم خوب میشدم. عین چی حساسم. لحظه های خوش اخلاقی هم زیاد دارم. کاش وسط بودم.

۶-هفته ی دیگه معلوم میشه. که بچه ای در کار هست یا نه. دوست دارم باشه. اگه نباشه میخوره تو حالم. دوست دارم برم یه بیبی چک بخرم. ولی میترسم زود باشه و چیزی نشون نده.

۷- دوست داشتم با ع حرف میزدم. طی همین چند روز اخیر. ولی لامذهب از لال هم لالتره.

توسط نرگس | شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰ | 1:30

یه کاغذ پیدا کردم لای یکی از دفترای قدیمیم. روش حرفای فالگیره. فال قهوه. گفته بوده به جای این که انقدر ولخرجی کنی پولاتو جمع کن طلا بخر. اگه جای این چیزایی که خریده بودم به حرفش گوش داده بودم الان وضعم بهتر بود. ولی یه جورایی حسرت به دل هم می موندم. و با این فامیلی که من دارم بی آبرو هم میشدم! راستش زیاد برام مهم نیست که با پولام چی خریدم.

تولد ِ م هم گذشت. هدیه شو ندادم هنوز. توی کمده. از دستش ناراحت بودم هدیه شو ندادم.

توسط نرگس | شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰ | 0:20
امشب

ادامه مطلب

توسط نرگس | چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ | 0:45

اگه جای این همه صفحه به صفحه گشتن و چیز خوندن و تلاش برای دانلود یه آهنگ، از اول رفته بودم سراغ چت و یه ساعت با یکی حرف زده بودم/شنیده بودم، الان هم ذهنم خالی تر بود هم اعصابم آرومتر!

این قضیه ی ب چه دار شدن هم مرا نم ود.

توسط نرگس | یکشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۰ | 2:8
دلم فیلم میخواد، یا سریال. سریال باشه بهتره. کلا فیلم ِ خونم پایینه.

کاش ساعت دوازده بود.

آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .