حوصلم سر رفته که امشب اومدم. ولی دوست داشتم نیام. دوست داشتم فیلم داشتم و میدیدم. دوست داشتم م زودتر میومد خونه و با بازیای موبایلش بازی میکردم مثلا تا خسته بشم. دوست داشتم اینبار که میومدم نت مینوشتم مثلا باز بچه دار شدم، که نشدم.
انگار دنبالمون کردن کارای عیدو بکنیم. تازه هفته ی اول عیدو میریم سفر. یعنی احتمال نود درصد میریم. با دوست ِ م و زنش. اینجوری مهمون اومدنا و مهمونی رفتنا کم میشه پس انقدر این کارارو کردن فایده اش چیه؟ با این حال، نصف فرشا رفتن قالیشویی.. هفته ی بعد میان خونه مونو تمیز کنن.. میز و صندلی آشپزخونه توسط رنگ کار تغییر رنگ یافت.. قراره همه چیزو جا به جا کنیم صد روزه دارم فکر میکنم چه جوری بچینم خونه رو!!!!!!!!!! و لباس! میتونم بگم دیگه چیزی لازم ندارم. و اگه چیزی بخرم از روی خریته و ولخرجی! قراره برای خونه هم یه چیزایی بخرم خونه خوشگلتر بشه که اصلا لازم هم نیست ولی گیره دیگه! دلم خوشه این کارارو میکنیم، تو اسفند دو سری مهمون(مهمونی کوچک و مهمونی بزرگ) داریم حداقل، و دیده میشویم.