گفتم که چقدر موهام بلنده؟ بود! چون کوتاش کردم. هنوز میشه بستش. روی شونه هام وایمیسه. و برای اولین بار موهامو رنگ کردم. گفته بودم موهای اصلیم بلوند متوسطه با مایه هایی از دودی؟و خلاصه خوشرنگ بود و امروز برای اولین بار دلو زدم به دریا و رنگش کردم. تو اون کتاب گندهه بلوند نسکافه ای روشن انتخاب کردم! به نظر خودم رنگ دونه های نسکافه های گلد شده. دکلره اینام لازم نبود چون زمینه ی موهام تیره نبود تازه هایلایت هم بود. هایلایت نصفه. رنگ موهام خیلی خوب شده. ابروهامم رنگ کردم و چون مدتهاست موهام بلند بوده کلی عوض شدم. وقتی پریود شدم تصمیم گرفتم یه تغییری ایجاد کنم اساسی!! یه مانتو هم خریدم. یعنی عصر بابام برام خرید. عاشقشم. قهوه ایه. مدلش هم کاملا منحصر به فرده نه ازینا که مد شده. خلاصه اینکه الان آرایش خوشگل هم کردم منتظرم م بیاد خونه منو ببینه. حالا اونم برعکس تو ترافیکه. لعنت. لطفا گند نزن به حال خوش ما با گفتن این جمله که "باز رفتی آرایشگاه خودتو گرفتی!" کافیه من برم یه ابرو بردارم این آقا فکر کنه من خودمو براش گرفتم. چه برسه به این همه کار که انجام دادم. واقعا خودمو نمیگیرم. توهم میزنه.
باز پ ر ی و د. پ ر ی و د لعنتی. از خودش بدم نمیاد. به هیچوجه. خیلی هم خوبه اتفاقا. از "بچه ای در کار نبودن" بدم میاد.
سر بچه ی اول تا میدیدم "بچه ای در کار نیست" اتفاقا خوشحال هم میشدم. فقط ماه قبل از اومدنش ناراحت شدم که ماه بعدشم بچه اومد. این همه منتظر بودن در کار نبود. هیچ اشتیاقی نبود. مزه ای چشیده نشده بود. زندگی برنامه ای نداشت. بیست و دو سالم بود و برای خودم ول میگشتم. پسرای جدیدو امتحان میکردم. زندگیم واژگون بود. بدم میاد از منتظر شدن. تا حالا نشده چیزی/کسی رو بخوام و اینجوری معطل بشم.
امسال گفتم تا یه ماه نمیرم خرید و نرفتم. تا امروز نرفتم. آفرین به من! چون قبل عید خیلی ولخرجی کرده بودم، بعدشم دارم پولامو جمع میکنم طلا بخرم. خلاصه اینکه امروز رفتم. یه روسری مشکی میخواستم برای چهلم اون فامیل ِ م که تو عید مرد و قبلا شوه ر ع م ه ی خودمم بوده و یه بلیز مشکی برای اینکه هم خودم هم چند نفر دیگه خواب دیدن که مادربزرگ مرده. نه اینکه مستقیم خواب ببینن که مرده باشه، خوابایی که تعبیرش میشه مردن مادربزرگ. به م گفتم هیچ معلوم نیست اون زودتر میمیره یا من ولی لباس مشکی چیزیه که آدم باید همیشه آماده داشته باشه. بعدشم اینکه اسپیکرای خوشگلی دیدم امروز. قلنبه و تپل مپل. به م گفتم میخوامشون و همش میگه نه از اینجا نخر ازونجا بخر. چه فرقی داره آخه؟! حالا اگه راضی شد خریدمش یه زحمتی میکشم عکسشونو میذارم. بعدشم اومدم یه گلدون خریدم. یعنی بهتره بگم یه گیاه با گلدونش. اسمشم نپرسیدم چیه. ازین برگ سبزا داره که توش قرمزه. خوشگله. و م اومد دنبالمون و تشریف اوردیم خونه. خوش گذشت. آدم دیر به دیر بره خرید، مزه ی بهتری داره.
چند روز پیش که گفتم دلم برای مزاحمام تنگ شده سر و کله ی نحسشون پیدا شد باز دوباره. من نمیفهمم، ساعت یک الی پنج صبح میسکال انداختن یعنی چی؟ اون یکی هم اسممو میدونه و نمیخواد بگه کیه. که البته دیگه جواب هیچکدوم داده نشده. برای اینکه گورشونو گم کنن و من باز تنم بخاره برای داشتن مزاحم!
آرشیو وب
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۰
- مرداد ۱۴۰۰
- اسفند ۱۳۹۹
- بهمن ۱۳۹۹
- دی ۱۳۹۹
- آذر ۱۳۹۹
- آبان ۱۳۹۹
- مهر ۱۳۹۹
- شهریور ۱۳۹۹
- مرداد ۱۳۹۹
- تیر ۱۳۹۹
- خرداد ۱۳۹۹
- اردیبهشت ۱۳۹۹
- فروردین ۱۳۹۹
- اسفند ۱۳۹۸
- بهمن ۱۳۹۸
- دی ۱۳۹۸
- آذر ۱۳۹۸
- آبان ۱۳۹۸
- مهر ۱۳۹۸
- شهریور ۱۳۹۸
- مرداد ۱۳۹۸
- تیر ۱۳۹۸
- خرداد ۱۳۹۸
- اردیبهشت ۱۳۹۸
- فروردین ۱۳۹۸
- اسفند ۱۳۹۷
- بهمن ۱۳۹۷
- دی ۱۳۹۷
- آذر ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۷
- آرشيو