reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

به نظراتتون درین مورد شدیدا نیازمندم.

توسط نرگس | دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۲ | 1:23

یه چیزی در مورد دهن لقی دخترعموم نوشتم چند پست پایین تر.. شاید مهم نباشه حرفش و خانواده همسرم هم چیزی نگن. اصلا حرف اون به کنار، ولی ازون روز من دوباره رفتم تو یه فاز دیگه که قبلا هم بودم. همش حساب کتاب حرفای این و اونو میکنم، منظورم افراد مونثه و هی بیشتر از همجنسای خودم بدم میاد. یعنی قبلا هم بدم میومده ولی موضوعو برای خودم حل کرده بودم. بعد برام معلوم نیست از همه زنها بدم میاد یا زنهای فامیل و اطرافم؟! شدم یه آدم بی منطق! بعد اخرش همه چیو ربط میدم به مامانم. به اینکه تو سنی که باید به من توجه میکرده بی توجه بوده. منظورم مخصوصا دوران قبل از مدرسه است. از سنین چهارسالگی که یادمه. و بعد هی با خودم میگم چرا مامانم منو اینجوری پرورش داد و بزرگ کرد؟ یه ادم درخودمانده و ساکت و بی اعتماد به نفس؟ چیزی که خیلی تلاش کردم تا عوضش کنم و عوض شدم ولی هروقت یاد یه خاطراتی میفتم حسابی عذاب میکشم. بعد باز همه چیزو به هم ربط میدم.. باز همه چیو بسط میدم.. و دیگه اخرش میرسم به اینکه نه تنها از همه زنها بدم میاد بلکه از خودم هم به عنوان یه زن بدم میاد.

توسط نرگس | یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ | 0:55

یعنی اگه خودم دست به نت نشم و این قطع بشه اصلا نمیشه روی م حساب کرد برای درست شدنش. البته خوشم میاد که من ازون واردترم. حالا نمیدونم خودشم خوشش میاد یا نه.

دوستان! من خیلی غرغرو شدم. دهنمو نمیتونم ببندم. باید چسب بزنم دهنمو. خیلی بده نمیتونم قرص بخورم. سعی میکنم خواب خوبی داشته باشم، خوب بخورم و به اندازه کافی بیرون برم. ولی نمیدونم چمه. بدم میاد ازین غرغرو بودن. اه اه اه. دهنمو باید ببندم.

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۲ | 2:40

دوستان! من یه سی دی انگری برد(ز) خریدم که اول فکر کردم فقط کارتونه. بعد دیدم نوشته برای تمام سیستم عاملها و فهمیدم بازیش هم هست. بازیشو قبلا تو موبایل م میکردم و ازش بدم میاد و در نتیجه تو کامپیو هم نکردمش. کارتونش هم کلیپ های کوتاهه و به درد اولی میخوره و همش یک ساعت یا بیشتر میشه. ولی کنار اینا یه سری بازی مازی دیگه هم هست. پازل! پازل که عاشقشم و بیچاره ام کرده. هر شب میشینم کلی پازل بازی میکنم و تموم هم نمیشه از بس که مدلای متنوعی داره. اول که سرحال ترم صد تیکه به بالا بازی میکنم و بعد تعداد کمتر. خلاصه اینکه این پازلا منو از خواب انداختن! از وبلاگ و وبگردی انداختن. از نی نی سایت انداختن. کمک!

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۲ | 2:33
حس بچه ای رو دارم که از مردن مامانش نگرانه.

توسط نرگس | یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۲ | 0:52
دلم کیکای مامانمو خواست که وقتی هنوز نوجوون بودم زیاد میپخت، و من داغ داغ میخوردم.

دلم شیرینی های شکری و دانمارکی و پاپیونی ای رو خواست که پدربزرگم میخرید همیشه (و هر کی بخره همونارو مثل اونا نمیشه)

و خیلی چیزای دیگه.

اصلا فکر نکنید گشنمه یا شکمو ام الان، منظورم حس خوبیه که از خوردن اونا داشتم.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .