reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶ | 23:43

امشب چهارمین شبیه که م در بیمارستان بستریه! به خاطر شبه وبا. هر شب که از بیمارستان میام خونه، مامانم همراه بچه ها برام غذا میفرسته. این غذاها انقدر به نظرم خوشمزه هستند که واقعا اشکمو درمیارن. یادم نمیاد پیش ازین به خاطر خوشمزگی غذایی اشکم درومده باشه. 

پ.ن: از صبح دوشنبه، م بستریه، تازه دکتر امروز برای من و بچه ها دارو داده که ماهم مبتلا نشیم و تازه گفتند بیماریش چیه!!! من ته دلم میدونستم و علائمشو هم خونده بودم. امیدوارم بچه ها مریض نشن، چون طاقتم تموم شده. انقدر دلم میخواد بشینم غر بزنم ولی وقتشو پیدا نکردم فعلا!

پ.ن بعدی: انقدر خسته ام. دلم روال عادی زندگیو میخواد.

توسط نرگس | شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶ | 22:46

رقص سه نفره و خنده دار امشبمان، پیش از مطالعه ی "چارلی و آسانسور شیشه ای" لطفا فراموشم نشود! 

 

توسط نرگس | شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶ | 18:1

نانها کمی برشته و در نهایت خشک، و شور! دستپخت نانواهای جدید که از امروز در نانوایی سر کوچه شروع به کار کردند. مقدمتان گلباران!

پ.ن۱: ما (من و م و دوتا بچه ها) نون رو نرم و به قول بعضیا خمیر دوست داریم! 

پ.ن۲: همیشه پنج تا میخرم، امروز بقیه پول نداشت گول خوردم هشت تا خریدم! 

توسط نرگس | جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶ | 22:37

روی تخت نشستم و شاتوت های یخ زده امو میخورم. این شاتوت هارو با هیچکسی تقسیم نکردم به جز برادرم! حتی "م" هم نخورده. یعنی حتی نگفته که ازینها میخواد منم تعارفی نکردم و همیشه تنهایی میخورم. 

حالا امشب که واقعا تنهام اول چند تا عکس ازشون انداختم که خوب نشد. فکر کردم اینهارو با چه کسی دوست دارم بشینم و بخورم؟ بعد فکر کردم خوب است برایش بنویسم: سلام شب به خیر! بعد فکر کردم چقدر خوب میشد اگر فقط امشب دوست بودیم و نوکتورن شماره2 را می شنیدیم و با هم ازین شاتوت ها می خوردیم. بعد عاقلتر شدم، نه به خاطر تقسیم کردن شاتوت ها و بقیه ی چیزها! چون همیشه این جمله با من هست که علی در زندگی من کجاست؟ و من هیچ جایی برایش پیدا نمیکنم حتی در گذشته. چقدر جالبه که این نوکتورن، درست بعد از آهنگی به نام ... اومده که علی همیشه میگفت اسم سفینه منه که توی جنگل تو فرود اومده! 

توسط نرگس | پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ | 23:56

گاهی هم بدون توجه به مزه، یک تکه نان از فریزر درمی آورم و به سختی میخورم و اسمش را میگذارم شکم پرکن! بدون هیچ لذتی. مثل زنی که بدون لذت رابطه دارد. 

توسط نرگس | سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶ | 16:23

اینجاست که تفاوت دختر(حالا شما بگیر زن) با پسر مشخص میشه: اولی که فقط بیست و پنج کیلوئه و دومی که فقط پونزده کیلوئه نفری دوتا لیوان شیرموز میخورن من که مادرشونم یک لیوانو به زور میخورم و در آخر حس ترکیدن دارم!

توسط نرگس | سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶ | 11:24
منو از دوراهی نترسون! من خودم سر صدراهی ایستادم! 

توسط نرگس | شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶ | 6:55

ساعت شش از خواب بیدار میشم و فکر میکنم امروز چطور میتونم بیشتر بخوابم؟ کدوم رو میشه حذف کرد؟ بردن و اوردن دومی از مهد که هر دو پیش از ساعت دوازده باید انجام بشن. خرید نان برای ساندویچها. پختن ناهار و شام که استثناً امروز باید قبل از ساعت یک انجام بشن. نگهداری از دو خواهرزاده (سه ساله و هفت ماهه) از ساعت سه تا شش. بعدم دیگه موقع خواب نیست که! 

به خودم وعده میدم که اگه همه کارها خوب انجام بشه، شب، تنها روی تخت دونفره مان میخوابم و فیلم میبینم و بعد در یک لحظه در لپتاپ/لبتاب رو میبندم، در حالیکه صدای بازیگران بین در و کیبورد له میشه و خیلی راحت میخوابم.

توسط نرگس | دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ | 19:5

به به ! چه عجبببب! قالب خوشگل گذاشتم. اون قبلی رو من دست نزده بودم خودش از بین رفت. همین حالا فکر کردم دیگه بی قالب نمیتونم زندکی کنم!

توسط نرگس | دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ | 18:52

عاشق تیک های قرمز رنگ شادی آفرین هستم که مقابل کارهای انجام شده ام میزنم. 

مطالب قدیمی تر
آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .