reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶ | 9:47

توی خیاطی نشسته ام و به حرف خیاطها گوش میکنم که دارند صبحانه میخورند. حرف از شکر و چایی شیرین میزنند. حرف اینکه شب به عشق صبحانه میخوابند! حرف اینکه با شکمهایشان مشکلی ندارند و کره میخورند. به من هم تعارف میکنند. نان تازه هم هست! همان که صبح میخواستم و نخوردم، ولی تشکر میکنم و نمیخورم. اشتهایم کور است. امروز حتی کاپوچینوی هر روزه را هم نخورده ام، فقط یک لقمه نان پنیر گردو با نان فریزری. زنی میگوید تو زایمان هم کرده ای؟ لاغری نعمته! میگویم بله. میخواستم بگم دوتا زایمان ولی نگفتم. فکر میکنم خواب میبینم. موبایلم چهل درصد شارژ دارد و نگرانم. باید پول از عابربانک بگیرم و باران می آید و نگرانم. صدای چرخ خیاطی... صدای تلفن... حرف زدن زنها...

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .