فکر کنم دو سه هفته ای میگذره از دوباره پیام دادن کاوه. نمیدونم چرا بعضی آدمها دوست دارن گذشته رو هی زیر و رو کنن. برای خود من شاید دلیلش تنهایی باشه. شاید از خود بیخود شدن باشه. دور شدن از واقعیت و گرفتار شدن تو خیالبافی. ولی برای کاوه نمیدونم چیه. اونقدرا از زندگیش خبر ندارم. گاهی فکر میکنم و برمیگردم به گذشته تا ببینم میتونم در برابر علی و کاوه مقاومت کنم یا نه؟ اکثر اوقات میبینم که نمیتونم. گذشته که گذشت و علی که عاقل بود و دید من شوهر کردم کاملا بامن قطع رابطه کرد حتی اگر گاهی از سر دلتنگی سراغشو گرفتم جوابمو نداد و حق دوستی رو کاملا به جا اورد. آزادم کرد. ولی امان ازین کاوه، این فرد بیمار. بیمارتر از خودم. و وحشتناک. و حتی میتونم بگم قوی. کسی که همیشه ازش دوری میکنم و باز پیدام میکنه. حالا امشب علی میره خونشون. فکر کنم میخواد برام عکس بفرسته. شایدم دروغ میگه. نمیدونم چی میخواد. خودم حس میکنم پول میخواد. کاش یکی بیاد در حقم بزرگی کنه و کاوه رو بلاک کنه. سیم کارتمو ازم بگیره و بندازه دور. دلم میخواد یکی دستمو بگیره.
توسط نرگس
| سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶ | 11:9
آرشیو وب
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۰
- مرداد ۱۴۰۰
- اسفند ۱۳۹۹
- بهمن ۱۳۹۹
- دی ۱۳۹۹
- آذر ۱۳۹۹
- آبان ۱۳۹۹
- مهر ۱۳۹۹
- شهریور ۱۳۹۹
- مرداد ۱۳۹۹
- تیر ۱۳۹۹
- خرداد ۱۳۹۹
- اردیبهشت ۱۳۹۹
- فروردین ۱۳۹۹
- اسفند ۱۳۹۸
- بهمن ۱۳۹۸
- دی ۱۳۹۸
- آذر ۱۳۹۸
- آبان ۱۳۹۸
- مهر ۱۳۹۸
- شهریور ۱۳۹۸
- مرداد ۱۳۹۸
- تیر ۱۳۹۸
- خرداد ۱۳۹۸
- اردیبهشت ۱۳۹۸
- فروردین ۱۳۹۸
- اسفند ۱۳۹۷
- بهمن ۱۳۹۷
- دی ۱۳۹۷
- آذر ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۷
- آرشيو