توسط نرگس
| دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۷ | 18:41
امروز انقدر دلم گرفت از خانوادم که گفتم شب نمیام خونتون. به صورت تلگرامی گفتم اگر زنگ میزدم ناراحتیمو متوجه میشدن. سرماخوردگیمو بهانه کردم و نرفتم. بعد یه بسته دستمال کاغذی تموم کردم. رفتم زیر پتو و اشک ریختم و حتی تا مرگ خودمم پیش رفتم! ولی حاضر نشدم برم اونجا، بااینکه دیروز از سفر برگشتیم و باز فردا میریم سفر، و دلمم براشون تنگ شده بود. عین یه بچه ی کوچولو شدم که ننه باباش گذاشتنش خونه ی کسی و خودشون رفتن سفر. غریب و حساس و دلتنگ.