reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷ | 7:6

۱. دیروز که بچه رو گذاشتم مهد، رفتم پیاده روی و داشتم از یک دیوار(!!!) عکس می انداختم که یکدفعه یک ماشین شاسی بلند شبیه ماشین های نظامی جلوم ایستاد و یک مرد تنها توش بود با لباس نظامی و ریش شبیه دا عه ش ولی خوشگلتر و جوون گفت خانوم یک سوال دارم!! با خودم گفتم این از کجا پیداش شد نکنه میخواد بگه چرا عکاسی میکنی! ولی چون خوابم میومد اصلا احساس ترس و دلهره نداشتم، بعدشم چون قیافش خوب بود گفتم بذار جواب این بچه رو بدم! بعد در عین ناباوری پرسید خانه بهداشت کجاست؟!!! حالا خوبه بلد بودم و بهش گفتم ولی واقعا نمیدونم مرد گنده خانه بهداشتو برا چی میخواست. بعدا اومدم خونه دیدم عکسه هم خوب نشده، لعنت.

۲. نزدیک خونه تو یک جوب خشک، دیدم انگار چیزی حرکت میکنه فکر کردم گربه است رفتم جلو دیدم سگه. یک سگ سفید و قهوه ای کمرنگ کوچولو. وایییی اصلا تا حالا تو چشم سگ زل نزده بودم! اونم چشماش پر از اشک شد و هی حرکت میکرد و به صورتم زل زده بود. بعد رفتم به طرف خونه که دیدم پاشد اومد دنبالم چقدرم خوشحال و سرخوش! انقدر که یکدفعه ازین سگه ترسیدم ازون مرد نترسیدم، برگشتم بهش گفتم ششششش ولی جوری گفتم که ناراحت نشه و رفتم تو ساختمون در ورودی رو بستم و دیدم یکم نگاه کرد و رفت.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .