دیروز ، دلم فیلم ِ کمی ترسناک میخواست که از حال خودم دربیام. فیلم slumber رو دیدم که قرار بود ترسناک باشه ولی برای من اصلا هم ترسناک نبود. حالا نه به شدت توی فیلم، ولی خیلی ساله* که با اولی این مشکلو دارم. وحشت شبانه. و بیدار شدن سر ساعت خاصی، راه رفتن تو خواب با ترس، حرف زدن و با انگشت نشون دادن یه چیزی و فرار از چیزی! این حالتو فقط خودم میتونم تحمل کنم، کنترل کنم و به آرامش برسونمش، و حتی برای باباش هم قابل تحمل نیست، حتی تابستون که خونه مامانم بودیم، من در خواب سنگینی بودم و نفهمیدم اولی بیدار شده و مامانم حسابی ترسیده بود. یه چیزی که برام جالب بود تو فیلم، این بود که اون پیرمرده در مورد اون موجودی که میاد اذیتشون میکنه گفت در اسپانیایی بهش میگن مورا. اولین دفعه ای که اولی در شهر قم خوابید، که در واقع نخوابید و یک سالش بود، من در حالت نیمه خواب و بیدار موجودی رو دیدم که خودش رو مارا معرفی کرد و گفت که ازین بچه خوشش اومده. من فکر میکردم توهمه ولی رد دست خودشو روی برنج های توی سطل برنج در آشپزخونه ی خونه ای** که مهمون بودیم به جا گذاشت که من بفهمم واقعیه. و یک سری حرفای دیگه هم زد که درین مقال نمیگنجد؛ این تشابه اسم برای من جالب بود. در حال حاضر شب بیداریها و اذیت شدنای اولی کم شده ولی قطع نشده و هنوزم هست، خب ما چیزی داریم به اسم دعا که بعضی چیزارو میپرونه!
*خیلی ساله، یعنی حوصله ندارم بشمرم و اگرم بخوام نمیشه دقیق بشمرم. ** اون شب تو اون خونه فقط ما سه تا خوابیدیم.
پ.ن: این مسائلو با روانشناس هم بررسی کردم و ازون منظر هم باهاش برخورد کردم که دقیقا یک زر مفت بوده ولی از لحاظ کنترل، کمی کمک کننده بوده.
پ.ن۲: این ربطی به جن خونمون نداره، چون اون جن خیلی بی آزاره.