۱.امشب h تو تلگرام یه متن فرستاد و بعدم گفت مواظب باش زود نمیری! یه خواهر که بیشتر ندارم. (:
۲. دو هفته پیش، بعد از خرید اومد خونه ام و وقتی من داشتم خریدارو میدیدم گفت باید لباسارو یه تن بزنی چند وقته لباسای منو نپوشیدی. چون قبلا هر لباسی میخرید منم میپوشیدم ببینم چطوریه. اینطوریه که انواع و اقسام لباسای پسرونه و مردونه رو تا حالا پوشیدم. اتفاقا یکیش به نظر دوتامون خیلیم بهم میومد و اصرار کرد برش دارم ولی قبول نکردم.
۳. به h نگفتم چقدر تازگیا از این حجم لباس زنونه حالم بد شده. ولی بعد از پوشیدن اون لباسا حالم یکم خوب شد. مثل یه چیزی که آدم میخوره تا موقتی سیر بشه تا غذای اصلی. وعده ی اصلی غذاییم این بود که چند روز بعدش رفتم یه پیراهن مردونه سایز s برا خودم گرفتم که با یک شلوارجین که قبلا گرفتم و هنوز نپوشیدم خیلیییی خوب و پسرونه میشه!
۴. من اگر پسر هم بودم ازون پسرا بودم که آرایش میکنند. اینو مطمئنم.