reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ | 0:46

وقتی که چهارزانو رو مبل نشسته بودم و مادربزرگم دو سه متری من رو صندلی نشسته بود و پشتشم پنجره و درختا؛ ممکنه این صحنه یادم بره؟ با یه لباس سبزگلدار و موهای کوتاه طوسی ِ مرتب از پشت عینکش به من نگاه میکنه و نصیحتم میکنه. راسته که میگن پیرها یه چیزایی تو خشت خام میبینن که جوونها تو آینه نمیبینن، (البته نه هر پیری). و مادربزرگم منو خوب گیر میندازه همیشه و اولین بارشم نیست ولی اینبار بد تحت تاثیر قرار گرفتم. اَه لعنت که نمی نویسم چی گفت. فکر نمی کنم یادم بره ولی نمیتونم و نمیخوام بهش عمل کنم. همچنان از خودم بد متنفرم. 

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .