reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸ | 12:40

دیشب تو آسانسور داشتم به احیای بیست و یکم فکر میکردم که ساعت سه و نیم پیاده و تنها برگشتم خونه و فکر میکردم امشب حس  خاصی* نخواهم داشت چون دو شبه درست نخوابیدم و داغونم و فکر کردن مال یه آدم نرمالتر از الان ِمنه (تو آینه هم داشتم به رنگ کم رژم نگا میکردم!) ، که آسانسور ایستاد و دختر همسایه اومد و بدون قرار قبلی دوتایی رفتیم احیا. وقتی حرف میزدیم من دیدم چقدر مدل چشمای دختره عجیبه یعنی باید یه مدت طولانی و از فاصله ی بیست سی سانتی نگاش کرد تا ازش سر دراورد. موقع برگشت اون نامزد عوضیش که سرش با ک و نش بازی میکنه هم از محل خودشون با موتورش اومد و به ما پیوست.. 

پ.ن: شب قبل اومدم اینو بنویسم که اون زر پایینو زدم. بعدم نوشتم و بااینکه ثبت نکردم خود بلاگفاک مرام گذاشت نگه داشت تو نوشته جدید.

*ترس نه. فقط مقادیری حس بد.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .