توسط نرگس
| سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸ | 10:30
صبح، بعد از سه چهار ساعتی که به زور خوابم برده بود دوتا چیز بیدارم کرد: یکی خیسی ِ خون، یکی صدای بلند عبارت فراموش شده ی "من ِ چهارصد کیلومتری"* تو مغزم.
* یعنی منی که چهارصد کیلومتر ازت دورم. (خودم نه)
پ.ن: در بیاید از ثبت موقتی(: