توسط نرگس
| یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸ | 18:0
۱. قبل رفتن، بچه و شارژرشو بردم گذاشتم تو کمد h. قرضی! حالا هوس کشیدنشو دارم.
۲. این صحنه رو دوست داشتم و نباید یادم بره. در یک تراس مفروش، که در ِ کشویی اون باز بود و پرده ی سفیدش کشیده، یک طرف عموم نشسته بود به دیوار تکیه داده بود و کتاب میخوند و یک طرف من نشسته بودم و به کوه نگاه میکردم که انقدر نزدیک بود انگار با ما دو متر فاصله داشت. بعد من مسافر سهرابو خوندم تو موبایلم تا کم کم هوا تاریک شد.
۳. یادمه وقتی بچه بودم رفتیم خونه مادربزرگم؛ من رفتم تو اتاق عموم و به وسایل رو میزش نگاه کردم و با خودم گفتم مگه فقیره که انقدر مداد و پاک کنش کوچیکن؟ یک اتاق همیشه سرد.