یه پنجره بالای شوفاژ ِ قطعا خاموش (که انقدر منظره ی پشتش کی ری ه عکسشو دیشب انداختم برا هر کی میخواد بفرستم یا بذارم اینستا)، یک پرده ی سفید که قیافش بد نیست، یه جالباسی که لباسام روشه با پنج تا دستبند، یه کیف، یه چمدون، یه لوستر که گوشه ی اتاق روی زمینه، یه فرش، یه تشک، یه پتو، چهار تا بالشت، کنترل کولر گازی، شارژر و موبایل و هندزفیری، کمد دیواری، سه مدل لامپ و نور مختلف، جالباسی فلزی پشت در که من بهش چیزی آویزون نکردم؛ با حضور خودم که باز داره گریه میکنه!!! (باز داری گریه میکنی؟ یکی هم نیست حداقل اینو بهم بگه. فقط یکی ساعتها پیش در تِلِگ گفت دلم نمیخواد اشکات بیاد که حال الانمو بیداریمو گریهَ مو مدیونش هستم و ازش حتی ممنونم*)
چیزهای ندیدنی این اتاق: بوی عطر من، خیسی اشک هام، صدای رد شدن هواپیما هم اکنون!
* فکر میکنم به کاری که میخوام بکنم نزدیکترم میکنه.