توسط نرگس
| سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸ | 13:20
زهره میگه مهیار (شوهرِه) تعجب کرده و گفته چقدر به هم نزدیکید. تو ذهنم اومد بیشتر متعجب کردنش و اذیت کردنش چقدررر میتونه لذتبخش باشه، بدین صورت که من نزدیکتر هم بشم. ولی همینکه ز رفته حرفامونو بهش گفته و بهش این همه اعتماد داره برای من مهمتره. ماجرا هم این بود که دقیقا وقتی اون تو گیرودار یه مشکل بود و شدیدا ناراحت بابت قضایای پیش اومده، من ناخودآگاه باخبر شدم و بهش پیام دادم. زنگ نمیزنم چون میدونم از صبح تا نه شب سرکاره. بعد یکم دلجویی و امید دادن و راهنمایی و ..