۱.بهترین حرفی که امروز شنیدم از خواهرزاده هام بود که با ذوق گفتن خاله موهاااات چه بلندهههههه.
۲.چند هفته پیش به خواهرمادرم داشتم میگفتم اصلی ترین دلیلی که موهامو نمیزنم بقیه ی زنهایی هستن که موهاشون ازم کوتاه تره. ازین که بگذرم میزنم.
۳. تو اطرافیان فقط یکی هست که موهاش از من بلندتره که اونم بد تو خودشه. مثلا باشه یا نباشه یکیه، انقدر افسرده است. بعد روسریش رو هم به این زودیا درنمیاره. بااینکه علاقه ای اصلا و ابدا بهش ندارم ولی گاهی به حرفش میگیرم تو جمع. آزار دارم. فکر میکنم اگه بقیه هم به حرفش بگیرن بیشتر حرف میزنه فقط شروع کننده خوبی نیست. البته ادامه دهنده خوبی هم نیست. حتی جواب دهنده خوبی هم نیست. کلا حرف نزنه بهتره ولی نمیشه که یکی همینطور بی حرف بمونه بالاخره باید از یه جا شروع کنه.
۴. این خیالو خیلی دوست دارما. گاهی میشینم حسابی بهش فکر میکنم و بهش پر و بال میدم. اینکه موهامو با ماشین بزنم. کسی نمیتونه تصور کنه چقدر میتونم براش ماجرا بسازم.
۵. الان غرق کسالتم. راه رفتن الکی دلم میخواد.