reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸ | 16:0

نویسنده: سوسن

خوبه که مردها گاهی به حرف زنها گوش نکنن و وارد عمل بشن.

بعد از دو هفته اومده بود. نشسته بود روی مبل و من برای خودم اینور اونور دفتر راه میرفتم. تازه از ناهار برگشته بودیم. با اینکه هر شب و هر روز دلم براش تنگ شده بود و تمام مدت منتظر اومدنش بودم اما از ناهار که برگشته بودیم به خاطر به هم ریختن اوقاتم سر صحبتمون در مورد کارم نمیتونستم واکنشی رو که تمام این دو هفته منتظرش بودم از خودم نشون بدم. برای همین برای خودم راه میرفتم و چرتو پرت میگفتم. نشسته بود روی مبل و میدونستم چیزی که از من میخواد اینه که هرچه سریعتر برم تو آغوشش و باهم دربیامیزیم و تمام دلتنگی این دو هفته رو خالی کنیم اما فکرِ انتظارِ اون و متفاوت بودن فاز خودم کمی مضطربم کرده بود. برگشتم گفتم ببین اگر اینجا نشستی منتظر س ک سی من الان تو فازش نیستما، با خنده گفت خب باشه مگه من گفتم بیا س ک س کنیم؟ بهش گفتم بیا بخوابیم، گفت خوابم نمیاد، دوباره اصرار کردم گفت دیره بابا نمیخوام بخوابم. گفتم خب اوسگول بیا یکم بخوابیم گرم و نرم بشه تن هامون کنار هم، خودمونو بزنیم به اون راه که مثلا اصلا س ک س نمیخوایم تا من اون احساسات س ک سیم روشن بشه، خندید گفت ای دیوث ازین لحاظ میگفتی؟ (وقتی میخوابه انقد عزیز و گرم و معصوم میشه که من همش دلم میخواد بچسبم بهش یا باهاش ور برم...) . من هم خندیدم اما بیش از این اصرار نکردم. عجول طور رفتم دراز کشیدم روی مبل، سرم رو گذاشتم روی پاش و دیوار و اینستاگرام رو باز کردم. گفتم ببین این بامبوهایی که میگفتم ایناهاست، اینجارو ببین یارو توی کلیپاش بامبو میزاره چقد قشنگه در پشت صحنه، از این نورافکن ها هم میخوام، خیلی نور دفترم کمه، یه چیزی باشه از دو طرف نور بتابونه تو ویدئوهام...با خنده توجه میکرد به حرفهام و کامنتهایی میداد ولی من ول کن نبودم، یک جا حین صحبتهام در مورد نور افکن سرش رو خم کرد روم و لبهای پرحرفم رو بوسید. بوسه گرم و نرمی کردیم ولی جرقه درون من روشن نشد، با خودم گفتم ای وای چیکار کنم  نکنه کلا حسش نیاد؟ اومدم لودگی کنم تا حواس مغزمو پرت کنم و سعی نکنم مجبورش کنم تا حسه خودش بیاد ولی یک بوسه دیگه نشست روی لبهام، و یکی دیگه، یکی از یکی نرم تر و داغ تر، یکی از یکی نرم تر و شیرین تر، یکی از یکی عزیز تر و دلچسب تر و شد آنچه باید میشد، آنچه روزها منتظرش بودم.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .