وقتی مامان ِ دختر تیرشصت و پنج به مامانم پیام داده بود و مامانم پیامشو فوروارد کرد تو گروه سه نفره مون( گروه من و مامانم و خواهرم) این فانتزی ذهنیم رو دوباره به یاد آوردم و دیدم هنوزم دلم میخواد اینکارو کنم. اینکه یه وقتی که جایی میبینمش، یه طوری که انگار مثلا خیلی هم حواسم نیست و مشغول کاری هستم این شعر قدیمی شادمهر رو زمزمه کنم طوری که اونم بشنوه: هوای گریه دارم تو این شب بی پناه/ دنبال تو میگردم دنبال یک تکیه گاه/ دنبال اون دلی که تنهایی رو دوست داره/ دستای عاشق من لبریز التماسه. (یادتون اومد کدومو میگم؟) بعد ببینم واکنشش چیه. یه طورایی بدجنسی ِ ملایم هم قاطی این فانتزیم کنید. من فکر میکنم خیلی زودتر از چیزی که باید درگیر یه سری مسائل شدم هرچند الان که بزرگتر شدم حس بدی ندارم نسبت به این قضایا و اینکه چقدر زود فهمیدم (با اینکه خانواده ی من مارو چشم و گوش بسته بزرگ کردند) اما ضربه هایی که خوردم ازین سلسه ی ماجراها اصلا دیگه برام ناخوشایند نیست. هیچی نیست. یه بار وقتی که کوچیک بودم و تابستون خونه ی اونا مونده بودم، دختر تیرشصت و پنج بهم گفت که مامانم این آهنگو خیلی دوست داره و نوارشو میذاره و میره دم پنجره گریه میکنه. ازون پنجره خونه ی رفیقشو نگاه میکرده که من میدونستم دقیقا کدوم خونه است. چه آمار و اطلاعات دقیقی هم در مورد روابط نامشروعشون داشتم حتی اینکه چطوری سقط کرد و ... واقعا زیبا نیست که برم نزدیکش این آهنگو زیر لب بخونم؟ خودم با این ایده ام خیلی کیف میکنم. حالا پیامش برا مامانم چی بود: به این مضمون بود که چون به خاطر کرونا مراسم تو مسجد نداشتیم ماها برای مادربزرگم ختم قرآن کنیم با کسانی که میشناسیم. خیلی هم عالی مرسی از ایده ات. کلا ایده های زندگیتو دوست دارم.
توسط نرگس
| پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ | 2:40
آرشیو وب
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۰
- مرداد ۱۴۰۰
- اسفند ۱۳۹۹
- بهمن ۱۳۹۹
- دی ۱۳۹۹
- آذر ۱۳۹۹
- آبان ۱۳۹۹
- مهر ۱۳۹۹
- شهریور ۱۳۹۹
- مرداد ۱۳۹۹
- تیر ۱۳۹۹
- خرداد ۱۳۹۹
- اردیبهشت ۱۳۹۹
- فروردین ۱۳۹۹
- اسفند ۱۳۹۸
- بهمن ۱۳۹۸
- دی ۱۳۹۸
- آذر ۱۳۹۸
- آبان ۱۳۹۸
- مهر ۱۳۹۸
- شهریور ۱۳۹۸
- مرداد ۱۳۹۸
- تیر ۱۳۹۸
- خرداد ۱۳۹۸
- اردیبهشت ۱۳۹۸
- فروردین ۱۳۹۸
- اسفند ۱۳۹۷
- بهمن ۱۳۹۷
- دی ۱۳۹۷
- آذر ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۷
- آرشيو