reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

بفرمایید حرفای خاله زنکی:

توسط نرگس | یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹ | 13:9

دیشب میشه گفت اولین شبی بود که بعد از عقد برادرم، من و خواهرم و برادرم و زنش نشستیم و چهارتایی حرف زدیم و خندیدیم.  دیگه به جای دوست دخترش باید بگم زنش چون قبل از فوت مادربزرگم (با اینکه قرار نبود مادربزرگم فوت کنه و حالش رو به بهبودی بود) رفتیم محضر و همه چیز رسمی شد‌. اونم برعکس اوایل که خیلی خجالتی و کم حرف بود خیلی خوب و گرم و صمیمی بود. یه اعتراف بکنم؟ تنها دلیلی که باعث میشد من به زن ِ برادرم حسودی کنم یک دلیل بود که اون دلیل اصلا وجود نداره. اگر اون سفید و موروشن یا چشم روشن بود من حتما حسودی میکردم ولی الان دقیقا برعکس این موارده. سبزه و مومشکی مثل خواهرم. اینم حسودی داره؟ اوهوم. قبل ازینکه معلوم بشه که برادرم با کی ازدواج میکنه تنها فکرم این بود که اگه بخواد از لحاظ رنگ و رو مثل خودم باشه من شدیدا میرم تو فاز مقایسه و این باعث میشد حسودی کنم! ولی الان هیچ مقایسه ای نیست و من باید فقط خودشو به عنوان فرد جدید خانواده میپذیرفتم که پذیرفتم. 

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .