دیشب میشه گفت اولین شبی بود که بعد از عقد برادرم، من و خواهرم و برادرم و زنش نشستیم و چهارتایی حرف زدیم و خندیدیم. دیگه به جای دوست دخترش باید بگم زنش چون قبل از فوت مادربزرگم (با اینکه قرار نبود مادربزرگم فوت کنه و حالش رو به بهبودی بود) رفتیم محضر و همه چیز رسمی شد. اونم برعکس اوایل که خیلی خجالتی و کم حرف بود خیلی خوب و گرم و صمیمی بود. یه اعتراف بکنم؟ تنها دلیلی که باعث میشد من به زن ِ برادرم حسودی کنم یک دلیل بود که اون دلیل اصلا وجود نداره. اگر اون سفید و موروشن یا چشم روشن بود من حتما حسودی میکردم ولی الان دقیقا برعکس این موارده. سبزه و مومشکی مثل خواهرم. اینم حسودی داره؟ اوهوم. قبل ازینکه معلوم بشه که برادرم با کی ازدواج میکنه تنها فکرم این بود که اگه بخواد از لحاظ رنگ و رو مثل خودم باشه من شدیدا میرم تو فاز مقایسه و این باعث میشد حسودی کنم! ولی الان هیچ مقایسه ای نیست و من باید فقط خودشو به عنوان فرد جدید خانواده میپذیرفتم که پذیرفتم.
توسط نرگس
| یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹ | 13:9
آرشیو وب
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۰
- مرداد ۱۴۰۰
- اسفند ۱۳۹۹
- بهمن ۱۳۹۹
- دی ۱۳۹۹
- آذر ۱۳۹۹
- آبان ۱۳۹۹
- مهر ۱۳۹۹
- شهریور ۱۳۹۹
- مرداد ۱۳۹۹
- تیر ۱۳۹۹
- خرداد ۱۳۹۹
- اردیبهشت ۱۳۹۹
- فروردین ۱۳۹۹
- اسفند ۱۳۹۸
- بهمن ۱۳۹۸
- دی ۱۳۹۸
- آذر ۱۳۹۸
- آبان ۱۳۹۸
- مهر ۱۳۹۸
- شهریور ۱۳۹۸
- مرداد ۱۳۹۸
- تیر ۱۳۹۸
- خرداد ۱۳۹۸
- اردیبهشت ۱۳۹۸
- فروردین ۱۳۹۸
- اسفند ۱۳۹۷
- بهمن ۱۳۹۷
- دی ۱۳۹۷
- آذر ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۷
- آرشيو