من یه آدم وِلویی هستم و از نشستن خوشم نمیاد. امروز رفتم بوتاکس زدم برای اولین بار و دکتر گفت تا چهار پنج ساعت بعدش باید بشینم بعدم باید صاف بخوابم. الانم سختمه بشینم و دو ساعت مونده. انقدر یکدفعه تصمیم گرفتم در مورد بوتاکس که حتی تا نیم ساعت قبلش خودمم خبر نداشتم چه برسه به بقیه. الانم باز فقط خودم میدونم. بعدشم خواستم به خواهرمادرم بگم حداقل، رفتم براشون بنویسم که دیدم تا بهشون بگم به جای اینکه تعجب کنند یا بگن خوبی چطوری اینا فقط میگن چند؟ بعد میگن اووو چه خبره و چرا و اینا، چون اصلا تو این خطها نیستن.. تو خانواده فقط خودم اهل این کارام بقیه زورشون میاد پول بدن بابت این چیزا. خلاصه اینکه اینجا اولین جاییه که دارم میگم و اولین کسی که بخونه اولین نفری خواهد بود که میفهمه.
پ.ن۱: دلیل اینکه رفتم پیشونیمو بوتاکس زدم این بود که خیلی اخم میکردم، اصلا یه طورایی عادتم شده بود و به دکترم که گفتم اونم تایید کرد که باید بزنم وگرنه ممکنه خط بیفته. نگران اینم بودم که نکنه زود باشه برا اینکار که وقتی با دستیار دکتر که داشت آماده ام میکرد در مورد میزان دردش حرف زدم گفت منم زدم و.. پرسیدم چند سالشه گفت بیست و پنج!! به نظر من خیلی زوده بیست و پنج. دیگه خیالم راحت شد که تو سی و چهار سالگی همچینم زود نیست.
پ.ن۲: در مورد دردش بگم که دردش در برابر میکروبلیدینگ اونم رو پلک هیچه! تازه میکرو با بی حسی انجام دادم بازم درد داشت. این بدون بی حسی بود. البته من اونم(خط چشم نازک در محل رویش مژه) دوست داشتم و هر وقت پاک بشه بره بازم خواهم کرد/زد، چون معمولا یک سال می مونه..
چقدر حرف داشتم. تازه بازم حرف دارمD: