میگن احتیاج پدر اختراعه... من خیلی وقته فقط یدونه قرص خواب دارم چند جا هم رفتم بهم ندادن، دیشب تاریخشو دیدم و فهمیدم چند ماه بیشتر نمونده پس خوردم نصفیشو، ولی بعد یه روشی به ذهنم رسید که نمیگم چیه ولی اگه رفتم و قرصو گرفتم میام اینجا مینویسم که عملیات با موفقیت انجام شدهD:
صبحانه مو دارم روی میزکامپیوتر میخورم. البته یک ساعت بیشتره که بیدارم. روی میزم یه سینی کوچیک(نون، پنیر، نصف گردو، یه لیوان کاپوچینو، یه قاشق چایخوری و چاقو). روی میز: شارژ، خودکار، نوار چسب، کتاب ِ اکنون، چند تا فیلم ایرانی که مامانم دیده داده من|: ، تسببح اون یکی مادربزرگ ِ قدیمیترم که بازم مامانم داده نمیدونم کجا بذارم، مانیتور و اسپیکر کامپیوتر قدیمیم، یه خط کش سه وجهی که مال دبیرستان مامانم بوده اینو دیگه خیلی ساله داده، یه تیکه کاغذ پاره پوره، یه کتاب از افشین یداللهی که باز مامانم داده. یه بطری آب، یه لیوان آب، یه تقویم رومیزی و در پایان یه کوه لباس تا کرده که باید بذارم سرجاش.
پ.ن۱: من از هر وسیله ی اضافه ای متنفرم الان اینایی که مامانم داده من هنوز نمیدونم کجا بذارم. تازه بازم چندتا وسیله از خونه مادربزرگ تازه مرحوم شده میخواد بده بهم..
پ.ن۲: به خاطر پوستم نصف گردو بیشتر نمیخورم برای صبحانه، ولی میگردم اون گنده ترینشو انتخاب میکنم((: