تفاوت من و خواهرم در اینه که اون همیشه میگه من اینو میخوام اونو میخوام چرا فلان چیزو ندارم دلم میخواد فلان چیزو بخرم و اینا، ولی من همیشه میگم به ک.. رم که فلان چیزو ندارم برامم مهم نیست و اینطوریه که.. یه سری چیزا راحت میان به سمت من بدون اینکه خواسته باشم! یه مثال ساده اش در همین روزها: خواهر من قهوه خور ِ قهاریه و روزی چند تا درست میکنه تو همین قهوه جوش های معمولی که باید رو گاز گذاشت، و کلا شوهره هم اهل کافیشاف هست که برن و بخورن و اینا. حالا من اینطور نیستم. مثلا اگه عصر قهوه بخورم فردا صبحش میخوابم در حالیکه خواهرم اگه ساعت ده شب هم بخوره ساعت یازده راحت میخوابه. حالا چیزی که خواهر منو سوزانید این بود که یکی از آشناها بنایی داشت و وسایلشو جمع کرده بود بعد اسپرسوساز چند میلیونیش رو که دو سه ماه بود خریده بود اورد داد پیش من که هم این مدت استفاده کنم و هم اینکه اگه خوشم اومد ازش، باشه برای خودم!!! بدون پرداختن پولی|:
پ.ن: ولی من ناموسا نمیخوامش هفته ای یدونه هم بیشتر نخوردم. الانم باید برم بزنم بر بدن چون هم کم خوابیدم به خاطر طوفان دیشب هم عصر قراره بچه های خواهرمو نگه دارم.