وای صدای گریه ی نوه ی همسایه! صدای هر شبش.. چطور یه بچه میتونه هرشب گریه کنه؟ نوه ی همون آقای همسایه است که آذر پارسال فوت کرد. همون موقعا هم بچه هاش هر روز میومدن بچه هاشونو میذاشتن پیش اینا چون شاغل بودند ولی دیگه شبها نبودند، بعد از فوتش دیگه اکثرا اینجا پیش مادره بودند و این مدت هم یکی از بچه هاش با بچه اش همیشه انگار اینجاست و این بچه هرشب گریه میکنه، من نمیدونم چه شکلیه ولی یه کفش خیلی کوچیک همیشه جلوی درشونه.. ولی یه شب از همیشه بدتر بود بچهه گریه میکرد و میگفت گشنمه! نیم ساعت فقط داشت میگفت گشنمه و گریه میکرد ساعت دوازده شب! خیلی ترسناک بود، حس بودن تو بیابونهای آفریقا بهم دست داده بود، زمان قدیم هم نیست آدم بره در بزنه بگه چیزی لازم دارید؟ خیلی حس بدی بود؛ بعد جالب اینه که زنهای این خانواده اصلا به من سلام نمیکنند و فکر کنم از من بدشون میاد. ازین خانومهای خیلی ساده اند که هیچوقت آرایش نمیکنند و..
بهترین همسایه یک زن اصفهانی حدودا شصت ساله است که اگر منو پنج دقیقه ببینه اخبار مهم خانواده اش رو با سرعت تمام بهم میگه. اکثرا وقتی میبینمش که میخواد از تو انباری برنج برداره و من باید ماشین جا به جا کنم و در انباریو که زورش نمیرسه باز و بسته کنم، در همون حال و احوال کل خبرهاشو که جمع کرده میگه و من عاشق شنیدنشم. خودش قیافه نداره ولی پسرای خوشگلی داره که من بهشون هیچوقت هیچ حسی نداشتم. راستی یه بارم خیلی اتفاقی با همین خانوم تو هواپیما بودیم، با یک دختر غریبه سه تایی نشستیم و همش حرف زدیم و دعا خوندیم که هواپیما سقوط نکنه چون هوا بد بود، اصلا قیافه دختره یادم نیست ولی بین ما نشسته بود..