توسط نرگس
| چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ | 1:45
امشب، تنها زن خاورمیانه ام که تا ساعت یک و نیم شب داشته لباس اتو میکرده. انقدر طول کشید که شیشه ی اتاق بخار کرده بود. یکی هم نیست ازون ور بخونه وای بخار بخار، شیشه ی پنجره را بخار شست، از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست... لعنت|:
میرم جواب پیام هامو میخونم و برای اولین بار در عمر سی و پنج ساله ام (سه ماه کم)، "برادرم" خطاب شدم اونم دوبار. حالا بیا و درستش کن. قول میدم این آخرین ماجراجویی ِ این مدلیم بوده. همچنان لعنت|: