توسط نرگس
| دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ | 1:1
امروز تنها چیزی که یادم میومد این بود که پارسال زنگ زدم به مادربزرگم و بهم گفت یلدا مبارک!
سالها بود که تو اینجور شبها (عیدهای مختلف و ...) تنها بود هرچی هم مامانم میگفت بیایم دنبالتون قبول نمیکرد، درحالیکه وقتی بچه بودیم همیشه شب یلدا اونجا بودیم و برامون یه میز پر از خوراکی میچید، حتی سالهای قبلترش که من مثلا دبستان بودم یادمه روی کرسی وسایل میچید و میرفتیم اونجا و کلی بهمون خوش میگذشت. پارسال که بهش زنگ زدم فکر نمیکردم آخرین شب یلداییه که هست!