از دیشب تا حالا دارم مبل میشورم. من اینطوری ام که همه چیزو باید با آب بشورم تا خیالم راحت بشه، از خشک شویی ِ قالیشوییها خوشم نمیاد. دلم میخواد با اسکاچ و مایع خوب بسابم بعد آب بریزم((: یه روحیه ی قدیمی مادربزرگانه دارم در این موارد. دیشب یهو تصمیم گرفتم و هندزفیریمو زدم و اول آشپزخونه رو خالی کردم که اونجا مبلهارو بشورم. این آشپزخونه ی تخمی حدودا یک چهارم خونه است در حالیکه خونه خودش کوچیکه و من همیشه جا برای لباسا و وسایلام کم دارم به جاش یه آشپزخونه دارم که میتونم توش هروقت خواستم مبل بشورمD: خلاصهههه دوتا مبل دونفره، یک سه نفره و دوتا یک نفره رو به تنهایی بردم آشپزخونه و شستم. انقدر که جا به جا کردنش سخت بود، شستنش برام سخت نبود چون من هرکاری که با آب انجام بشه رو دوست دارم و یه جور آب بازی حسابش میکنم ولی برای بردنشون دلم میخواست کمک داشتم. یه زنه بود قرار بود بهش بگم پارسال بیاد، به اون میخواستم بگم بیاد که باز تنبلی کردم و نگفتم. تنبلی من از نوعیه که تنبلیم میاد زنگ بزنم و دو کلام حرف بزنم و تاریخ مشخص کنم، حتی با پولش هم اوکی ام، با کرونا گرفتن هم اوکی شدم تازگیا، حاضرم خودم هر کار سختیو که مناسب من نیست انجام بدم ولی زنگ نزنم.
اگه پسرهمسایه یا مرد بیوه ی همسایه هم میومدن کمک دوست داشتما! اما افسوس میرن کمک ننه هاشون میکنن و نمیدونن منم کمک میخوامD:
من اصلا نمیخواستم خونه تکونی در ابعاد وسیع انجام بدم ولی واردش شدم. پرده هارو هم فردا/پس فردا باید زنگ بزنم بیان ببرن. از کارهای خونه تنها کاری که تو عمرم انجام ندادم بازکردن پرده و دوباره وصل کردنشه، اصلا از سیستمش سردرنمیارم حوصلشو هم ندارم. یکی از چیزایی* که بدم میاد، پرده های عجیب غریبه. قبلا که خودم ازون پرده ها داشتم، اون آقایی که خودش دوخته بود میومد باز میکرد میبرد میداد اتوشویی بعد باز خودش میومد لایه های مختلف ِ تهوع آورشو نصب میکرد. منم چندسال پیش همه رو دادم خیریه و پرده های ساده زدم.. البته همینم باز باید عوض بشه که به دلیل کمبود وقت رفت برای ماه های آینده. البت همه ی این کارا به خاطر خودمه چون خودم مهمترین فردم و از خونه تکونی دم عید خوشم میاد به خاطر همون روحیه ی قدیمی وگرنه که کسی نمیاد.
*از خیلی چیزا بدم میاد متاسفانه.