reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹ | 20:15

دیشب رفتیم خونه مامانم، تولدش بود ولی در حد تبریک و اینا بود و تولدی نداشت. امسال اولین سالی بود که مامانم موقع تولدش مامانش دیگه نبود. میخواستم بهش بگم ولی مطمئنم خودش کلی نشسته برا همین چیزا تو دفترش چیزمیز نوشته و گریه کرده، برا همین من دیگه یادآوری نکردم. بااینکه اوضاع بین من و مامانم خرابه(دقیقا مثل میوه ای که پوست روش سالم و تازه و قشنگه ولی از درون خراب و فاسد و سیاهه) بااین حال فکر کردم اولین سالی که تولدم باشه ولی مامانم نباشه، اون روز...):

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .