توسط نرگس
| جمعه ۱۰ شهریور ۱۴۰۲ | 2:11
امروز یه چیزی خورد تو سرم. اتفاقی. از ارتفاع. با ضرب. یه چوب ِ بزرگ. دستمو که گذاشتم رو سرم توقع داشتم خون بپاشه. شاید هم فقط آرزوشو داشتم. اما چیزی نیومد. بعد همه گفتن حتما ضربه مغزی شده.. حتی نمیتونستم بشینم. تا میشستم حالم بد میشد و احساس ِ غش کردن بهم دست میداد. ناهارمو خوابیده خوردم. یکمم گریه کردم. همه فکر کردن چون دردم اومده. نمیدونن من کله پوک تر ازین حرفام که ضربه مغزی بشم. برا این گریه میکردم چون هیچ احساسی نداشتم و .... ثانثور شد.