من امروز کاملا عصبانی بودم. هنوز هم شام نخورده ام. پس عصبانی می مانم((:
کلی تمرین گیتار کردم. خیلییییععع زیاااد. در حدی که دستم داره میترکه، روغن زدم با باند بستمش ولی خشم درونیم نمیخوابه.. تو اینستا با یه زن مسن پنجاه شصت ساله دعوام شد چون من در مورد یک پست لباس که فقط شوآف بود نوشته بودمهنر زیباست ولی این مدل صحبت کردن در موردش (در مورد یه لباس لختی که نهایتا آخرش قراره بعد پوشیدنش ک س بدی) با من دعوا میکنه((: و میگه گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده و پول نداری این لباسو بخری حالا داری میگی توضیحاتش حال به هم زنه. در صورتیکه یه دختره ی جن ده صفت با صدای ِ زودتر منو بکن داشت در مورد لباس توضیح میداد و من فقط نوشتم هنر شما زیباست اما توضیحات حال آدمو به هم میزنه. از من میشنوید که یه سنی ازم گذشته اگه زنی دیدین که بالای پنجاه ساله و عقده ی بحث کردن داره و پاچه میگیره تا میتونید باهاش بحث کنید اگه از رو نرفت کونش هم بذارید چون اینها نه تنها خودشون درست نمیشن بلکه جماعتی رو هم خراب میکنند. امیدوارم هرگز به سن پنجاه سالگی نرسم. هر چند لایف استایلم، تا الانم قاچاقی زنده ام!
برای کنترل خشمم.. قرص خوردم، دعوای اینستایی کردم، زمینهارو تی کشیدم، گیتار زدم، باید یه آهنگ خشم خالی کن از استاد بگیرم((: و چهار بار هم خ ودارض#ایی کردم! ولی دلم میخواد ماشینو بردارم با سرعتی که میشه تو این خیابونا برونم و آهنگ گوش بدم. این آخرین مرحله است اما حال ندارم برم بیرون متاسفانه!