حالا یک نوشته ، نوشتم و ثبت موقتش کردم. چون حس کردم حرفاییست که باید مستقیم میگفتم اما نه از این فاصله. کمک میخواستم اما از دستانی که در دوردستهاست.
پس نوشته ی دیگری را مینویسم.
از زمانی که رفیقم به من گفت خودش به خودش آمپول ب کمپلکس و ب دوازده زده و حالش خوش نیست، و اصلا چند روزیست که حالش خوش نیست، من به هم ریختم. اما امشب، بیشتر. ترسیدم که زیادی شلوغش کنم و اثر منفی روی او بگذارم و حالش بدتر شود. خواستم زنگ بزنم که مهمان بود و در شلوغی. بعد که خانه آرام گرفت دیگر او خوابیده بود. کاش میتوانستم زنگ بزنم بگویم من نگرانم. حال من بد است.. سعی کردم به او استرس ندهم.. گفتم برو دکتر.. گفتم فلان کار را نکن..
چرا باور ندارد که حتی رفتن یک خار در دستش، بااینکه بیدی نیست که با این بادها بلرزد، من را به هم میریزد؟ چرا باور ندارد که به خاطر او، پا روی خیلی از چارچوب هایم گذاشته ام (که باز هم میگذارم) که این رد شدن از چارچوبهایم را برای او، هم دوست داشتم هم لازم دانستم که بداند که چارچوب که هیچ، از بالای برج هم میپرم اگر آن پایین آغوشش باز باشد..
حالا، انگار سرم را زیر آب کرده و قبل از قطع ِ کامل ِ تنفسم، بیرون آورده است.. سرفه کرده ام، نفس نفس زده ام.. دستانی را بر گردنم حس کردم که تنها آغوش برای تقلّا و تَسَلّای زندگی دوباره ام، منتهی به همان دستان است.. کسی که هم تو را میکشد هم نجاتت میدهد.. هم در برابرش میشکنی هم جان میگیری.. نمیتوانم از کنار ِ این آبگیر ِ دلگیر بلندشوم.. برعکس! دلم میخواهد آرام و نرم در آغوشش بگیرم و تمام این اشکهای ِ نادیده ی شبانه و روزانه، تمام ِ این تنهایی و اندوه ِ از دست دادن زندگیم را در گرمای وجود او حل کنم و التیام ببخشم.
دلم برای کسی تنگ است که انگار نمیداند با این گردنی که در دست دارد و این چهره ای که آب از صورت و موهایش میچکد، با این چشمانی که به او خیره است، با شکستن گاه به گاه ِ سکوت، توسط صدای قورباغه های ِ کنار آبگیر، با رد شدن سنجاقک ها که اشتباهی خود را در آب فرود می آورند و بالهای نازکشان خیس میشود، با وزش باد به درختان دور و نزدیک، چه کند؟ با این جسد ِ نیمه جان و منتظر که با او تا دم ِ آبگیر آمده است..
گاهی میگویم، منهمان آدمم.. گاهی میگویم من هم آدمم.. گاهی میگویم من.. گاهی چیزی نمیگویم و با دستم موهای خیسم را کنار میزنم که چشمان خیس و ترسیده ام، او را بهتر ببیند، من را بهتر ببیند.. میبینم اما دیده میشوم؟